455

 
 

به نام حضرت دوست، که هر چه بر سر ما مي رود عنايت اوست

مجله الکترونيکي روزانه :: شماره 455 :: چهارشنبه 24 خرداد 1385

Jaraghe Group © Mobin_s2004@yahoo.com

برنامه بازيهاي امروز:

زمان تيمها مکان تاريخ بازی
16:30 اکراين : اسپانيا لايپزيک 24 خرداد 1385 15
19:30 عربستان : تونس مونيخ 24 خرداد 1385 16
22:30 لهستان : آلمان دورتموند 24 خرداد 1385 17

 

عناوين برخي از  مطالب اين شماره از مجله الکترونيکي «روزانه»

  • وبلاگ آزادی برای مانا نیستانی
  • معرفي فيلم: حلقه 2
  • قسمت هفتاد و پنج شبهاي برره
  • مجموعه اي از 25 Wallpaper زيبا و با كيفيت مسابقات جام جهاني 2006 آلمان
  • smart movie 3.20 3D
  • يك راى مدرس 
  • هم لاف و هم تماشا
  • و .....

 


 

 

Jaraghe Group © Mobin_s2004@yahoo.com


جديدترين سیستم امنیتی برای خودرو!
 

 



 

 


Jaraghe Group © Mobin_s2004@yahoo.com

 يک وب دايرکتوري ايراني
وبلاگ آزادی برای مانا نیستانی
کلی آیکون خوشگل، شیک و رایگان برای سایت یا وبلاگ شما

 

 

Jaraghe Group © Mobin_s2004@yahoo.com

پروندۀ شرق روی میز هیات نظارت

هيات نظارت بر مطبوعات، تحريك احساسات آذري ها توسط روزنامه شرق را بررسي مي كند.
هيات نظارت بر مطبوعات در جلسه روز دوشنبه خود به مطلب تحريك آميز روزنامه شرق نسبت به ستارخان رسيدگي مي‌كند.
به گفته يكي از مسئولان اداره كل مطبوعات و خبرگزاري‌هاي داخلي وزارت ارشاد ، با توجه به مطلب تحريك آميزي كه در روزنامه شرق در خصوص يكي از چهره‌هاي تاريخي و ملي درج شده است، هيات نظارت در جلسه امروز به اين مساله رسيدگي خواهد كرد
روزنامه شرق در تاريخ هفدهم ماه جاري در صفحه 20 خود در مقاله اي تحت عنوان "ستارخان، سردار ملي" به قلم احسان رشيدي، ادعا كرد، ستارخان (سردار ملي و نفر اول مدافع تبريز در مقابل قشون محمد علي شاه) فردي راهزن، بي سواد و لوطي مشرب بوده كه معني مشروطه را نمي دانسته است.
در اين مقاله آمده است:« او مردي عامي و كاملا بي سواد بود... و بنا بر عادت لوطي گري خود با مامورين مظفرالدين شاه درگير و به زندان افتاد اما از زندان گريخت و براي امرار معاش اقدام به راهزني كرد. وي به شغل دلالي اسب پرداخت و مدتي نيز به عتبات عاليات رفت و با توبه از گذشته اش به تبريز بازگشت.»
اين مقاله به نقل از مخبرالسلطنه نوشت: «اگر ستارخان سواد داشت به كارمملكت مي خورد.»
در نوشته شرق ادعا شده است ستارخان از آن جهت كه معناي مشروطه را نمي دانست حاضر به اطاعت از قانون مصوب مجلس و تسليم اسلحه نشد.
با توجه به حوادث اخير مناطق آذري زبان كشور كه بدنبال درج يك كاريكاتور در روزنامه ايران به وقوع پيوست، درج مطلب مذكور در روزنامه شرق با توجه به احترامي كه همه مردم ايران بويژه اهالي آذربايجان براي ستار خان، سردار ملي قائلند، تامل برانگيز است.
روزنامۀ شرق در شمارۀ 22 خرداد خود، برای جبران مطلب مذکور، سرمقاله ای با عنوان «در ستايش سردار» با قلم مهدی غنی درج کرده و در آن به تعریف از ستارخان پرداخته است.

 



 


 

Jaraghe Group © Mobin_s2004@yahoo.com

معرفي فيلم

حلقه 2
Ring Two

The Ring Two (2005) Poster

تاريخ انتشار : 18 مارس 2005
استديو : DreamWorks Pictures
کارگردان : Hideo Nakata
نويسنده : Ehren Kruger
بازيگران : Naomi Watts, David Dorfman, Simon Baker, Emily Van Camp, Ryan Merriman, Sissy Spacek, Elizabeth Perkins
سايت رسمی : Ring Two
نوع فيلم : ترسناک ، اسرارآمیز ، هيجانی
رده سنی : PG-13
مدت 110 دقيقه
ریچل(نائومی واتس) بهمراه پسرش ايدن(دیوید دورفمن) از شهر سياتل به اورگون نقل مکان کرده و زندگی تازه و آرامی را آغاز می کنند .تقریبا ۶ از حوادث فیلم نخست سپری شده است. ریچل حالا در یک نشریه محلی کار می کند، اما دیری نمی گذرد که نوار ویدئویی شیطانی حملات خود را دوباره آغاز می کند.ریچل که دچار وحشت شده است نوار پیدا می کند و ان آنرا آتش می زند.اما روح سامارا بدون نیاز به هبچ وسیله الکترونیکی، حملات خود را از سر می گیرد.روح سامارا به شکلی آکنده از رمز راز تصمیم گرفته است جسم ایدن را تسخیر کند.و به زندگی بازگردد.بنابراين راشل مجدداً به سياتل بر می گردد تا بيشتر در مورد گذشته سامارا و پيدا کردن راهی برای نابودی او تحقيق کند


دانلود فيلم

با همکاري دوست خوبم «Benz223@gmail.com» هر روز يک قسمت از مجموعه ديدني و پرطرفدار شبهاي برره را براي دانلود در اين قسمت مي گذاريم.

قسمت هفتاد و پنج شبهاي برره

سريال "شبهاي برره" كاري موفق و قوي است كه با تيزبيني خاصي بسياري از سنت‌ها و خلقيات منفي رايج بين مردم را به نقد كشيده است.

Shabhaye Barareh is a popular daily sitcom about an imaginary place in Iran.
Director: Mehran Modiri

لينک دانلود (غير مستقيم)

 

 


 

Jaraghe Group © Mobin_s2004@yahoo.com

كنسرت موسيقيدانان پاپ در آلمان برگزار شد

نخستين كنسرت موسيقي گروه اعزامي ايران شب گذشته در ميعادگاه ايرانيان در فرانكفورت اجرا شد.
قاسم افشار، احسان خواجه اميري و مهرداد ميرزايي اولين هنرمنداني بودند كه شب گذشته به اجراي كنسرت در ميعادگاه ايرانيان پرداختند.
اين كنسرت ها در چهار چادر به مساحت هزار متركه در كنار رودخانه ماين در اختيار ايرانيان قرار داده شده است، اجرا شد.
اين برنامه تا هفت شب ديگر ادامه دارد و هنرمندان ديگري كه به همراه تيم ملي فوتبال ايران به آلمان رفته اند به اجراي قطعات ديگري مي پردازند.
مجيد اخشابي، برادران خواجه نوري، محمد اصفهاني به همراه اركستر بزرگ و مفصل خود، امير تاجيك و حسام الدين سراج از ديگر هنرمنداني هستند كه براي برگزاري اين كنسرت ها به فرانكفورت سفر كرده اند.
علاوه بر اجراي موسيقي برنامه هاي ديگري نيز در اين چادرها برپا ست. ارائه انواع غذاهاي ايراني با همكاري رستوران هاي ايراني و پذيرايي از ميهمانان با چاي ايراني نيز بخش ديگري از اين برنامه هاست.
اين برنامه ها با همكاري سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري و معاونت فرهنگي فدراسيون فوتبال ايران در فرانكفورت برگزار مي شود.

 

 

 

 

 

Jaraghe Group © Mobin_s2004@yahoo.com

نرم افزار PC

مجموعه اي از 25 Wallpaper زيبا و با كيفيت مسابقات جام جهاني 2006 آلمان

با شروع مسابقات جام جهاني 2006 تمامي اذهان به سمت اين رويداد بزرگ كشيده شده است . براي اين كه شما علاقمندان اين مسابقات نيز بيشتر خود را با جتم جهاني حس كنيد مجموعه اي از 25 Wallpaper زيبا و مختص اين بازي ها را براي شما تهيه كرده ايم كه اميدواريم كه از داشتن آنها و مشاهدشان در پس زمينه ي مونيتور لذت ببريد .

ويژگي خوب اين كاغذ ديواري هاي بسيار با كيفيت و زيبا اين است كه با خود جدول و گروه بندي مرحله ي مقدماتي اين مسابقات را نيز به همراه دارند در در صورت مطلع نبودن شما بيشتر در چند و چون اين بازي ها قرار گيريد .

اين 25 كاغذ ديواري زيبا و مختص بازي هاي جام جهاني 2006 آلمان را مي توانيد از اينجا :

دانلود كنيد با حجم حدود 5.0 مگابايت ( لينك غير مستقيم )

 



 

نرم افزار موبایل

smart movie 3.20 3D

در مورد اين برنامه به گم که تصوير بهتر شده، ضمنا فايل کی گن همراش هست

 لینک دانلود اول
براي دانلود، روي لينک بالا کليک سمت راست نموده و Save Target As را بزنيد.

 

 

 

 

Jaraghe Group © Mobin_s2004@yahoo.com


واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می​کنند

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می​کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
گوییا باور نمی​دارند روز داوری
یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان
ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان
حسن بی​پایان او چندان که عاشق می​کشد
بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی
صبحدم از عرش می​آمد خروشی عقل گفت

 

چون به خلوت می​روند آن کار دیگر می​کنند
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می​کنند
کاین همه قلب و دغل در کار داور می​کنند
کاین همه ناز از غلام ترک و استر می​کنند
می​دهند آبی که دل​ها را توانگر می​کنند
زمره دیگر به عشق از غیب سر بر می​کنند
کاندر آن جا طینت آدم مخمر می​کنند
قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می​کنند

 
 

 

 

Jaraghe Group © Mobin_s2004@yahoo.com

اعضا محترم گروه جرقه مي توانند مطالبشان را به آدرس
 Mobin_s2004@yahoo.com
بفرستند تا با نام خودشان در اين ستون نوشته شود.

 

o0o0o00x00o0o0o@yahoo.com

khastam bakhte tim mellie keshvaremono tasliat begam har chi gol to dar vaze raft 100 barabar baghaye omre shoma bashe

 

 

soganad2004@yahoo.com

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت ، لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد و پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت:
مقصد ما خداست . كيست كه با ما سفر كند؟
كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟
كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟
قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدنداز جهان تا خدا هزار ايستگاه بود.
در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد ، كسي كم مي شد قطار مي گذشت و سبك مي شد ، زيرا سبكي قانون راه خداست .
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد . پيامبر گفت اينجا بهشت است . مسافران بهشتي پياده شوند،اما اينجا ايستگاه آخر نيست .
مسافراني كه پياده شدند ، بهشتي شدند .اما اندكي ،باز هم ماندند ،قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.
آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت :
درود بر شما راز من همين بود .آن كه مرا ميخواهد ، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد .
و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيد ديگر نه قطاري بود و نه مسافري .

 

 

marzisoderjani@yahoo.com

تویی قرار دل بی قرار و شیدایی
تویی که میکشیم تا به سمت رسوایی
ز بیم آن که به زلف تو دل نجوید راه
نبینمت نظری آن قدر که زیبایی
منم که در دل خود صد هزار غم دارم
ز تیر غمزه ی چشمی بدین فریبایی
منم که در دل شب بی دلیل سرگردان
تویی چو ماه فلک تا همیشه رویایی
اگر چه بار سفر بسته ای خدا نکند
که از کمند دو زلفت دلم تو بگشایی
به سحر موج صدایت ز خود رها گشتم
چه میکند به دل این نغمه مسیحایی

 

 

fmnamp7@yahoo.com

be monasebate bakhte time melli iran

HEIF AZ PARE TO KE SHOGHE PARVAZ NADARAD!!!!!

 

 
viski_601@yahoo.com

ناپلئون هيل ميگويد: براي موفقيت يک ويژگي هست که فرد بايد آنرا داشته باشد و آن مشخص بودن هدف است. به بيان ديگر، فرد بايد بداند که چه ميخواهد و شديداً خواستار بدست آوردن آن باشد

 

 

niloofar_eshgh20052000@yahoo.com

بچه که بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمرم نهایت هر چیزی همین 10 تا بود از بابا که بستنی که می خواستم 10 تا می خواستم مامان رو 10 تا دوست داشتم . خلاصه ته دنیا همین 10 تا بود و این 10 تا خیلی قشنگ بود ولی حالا نمیدونم ته دنیا چقدره؟ نهایت دوست داشتن چند تاست؟ انگار خیلی هم حریس تر شدم . 10 تا بستنی هم کفافم رو نمیده اما می خوام بگم دوست دارم میدونی چقدر؟ به اندازه همون 10 تای بچگی

 

 

zh_s_2003@yahoo.com

برای عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

هيوا از كوردستان عراق

 

 

ahmade_hajy@yahoo.com

دوستان عزيز سلام
شما مي دانيد كه جقدر بيامبر عظيم الشان به مسلمانان سفارش كسب علم كردةاست. در جاي ميفرمايند كسب علم فريضةاي بر هر مرد و زن مسلماني. در جاي ديكه مي فرمايند از كودكي تا كور طلب علم كن. در جاي ديكه مي فرمايند طلب علم كنيد ولو با رفتن با جين باشه.
راستي كداميك از ما واقعا به اين فريضه عمل مي كنيم. آيا اين كسب علم ما در دوران تحصيلات براي نمره و قبولي نبوده. آيا حالا كه بزرك شدةايم اكر دنبال علم هم مي رويم بيشتر براي ارتزاق نيست. بس كي مي خواهيم علم را كسب كنيم فقط از آن جهت كه بر معلوماتمان افزودة شود و درك علميمان بيشتره شود. و كي بعنوان يك فريضه به آن نكاه مي كنيم

 

 

fox_elly2000@yahoo.com

نامه هایی برای تمام زنان جهان .... 29

چندان که راهی کوه می شوی ؛
بیروت به جزیره یی متروک بدل می شود ....
به شهری بیوه !
من مخالف ییلاقم
و مخالف هر آنچه میان ما فاصله اندازد ....!

چون اسبی که زین و سوارش را زمین زده
به سوی تو می تازم !
اگر شوق اسبها را در می یافتی
_ بانوی من !_
دهانم را
از پسته و بادام پر می کردی....

چندان که در سفری
عطرها تورا بهانه می کنند
چون کودکی که دیدن مادر را ....

یک لحظه بیندیش !
عطر ها....
حتی عطرها
دوری و غربت را حس می کنند ...

حیران و چشم در راه قطار روزها ؛
بر چمدانی نشسته بودم
روزها را از یاد بردم و قطار را !
و با تو سفر کردم به سرزمین جنون....
با تو که همسفر خاطره های منی ....

« نزار قبانی »

 

 

behzad_s1361@yahoo.com

صفات شيعيان (2)

متن:
قال الصادق(ع): امتحنوا شيعتنا عند مواقيت الصلوة كيف محافظتهم عليها و الى اسرارنا كيف حفظهم لها عند عدوّنا والى اموالهم كيف مواساتهم لاخوانهم فيها
ترجمه:
شيعيان ما را به اوقات نماز امتحان كنيد كه چگونه به آن اهميّت مى دهند، و اين كه چگونه اسرار و مقامات ما را در نزد دشمنان بازگو نمى كنند و همچنين با اموالشان امتحان كنيد كه چگونه به ديگر برادرانشان كمك مى كنند.
شرح حديث:
امتحنوا شيعتنا عند مواقيت الصلوة آيا به اوقات صلوة اهميّت مى دهند يا نه؟ در هنگام كار آيا كار را عقب مى اندازند يا نماز را؟ بعضى نماز را براى زمان بى كارى مى دانند و مى گويند: اوّل الوقت رضوان الله و آخر الوقت غفران الله. اخيراً بعضى از اهل تسنّن مى گويند مسلمان واقعى ما هستيم، چرا كه اهميّتى كه ما به نماز مى دهيم شما نمى دهيد.
در مورد اهميّت نماز حضرت على(ع) در سفارش هايش خطاب به مالك اشتر مى فرمايد: اجعل افضل اوقاتك للصلوة. كيف محافظتهم عليها كلمه «محافظة» به اين معنى است كه نماز آفات دارد و بايد آن را حفظ كرد و شما روحانيون بايد الگوى مردم باشيد. فراموش نمى كنم، زمانى كه امام(ره) در حوزه علميه مدرّس بودند و ما هم طلبه اى در حوزه بوديم، مرحوم آية الله سعيدى ما را دعوت كرده بودند و امام هم تشريف داشتند مشغول صحبت و مباحثه علمى بوديم وقتى صداى اذان بلند شد، بلافاصله امام براى نماز برخاستند بدون اين كه درنگى كنند. قانون همين است كه هر كجا هستيم و هر كه هستيم، به نماز اهميّت دهيم، مخصوصاً نماز صبح. امروز عدّه اى هستند كه نماز صبح را با استصحاب مى خوانند كه اين نماز طلبه نيست.
و الى اسرارنا كيف حفظهم لها عند عدوّنا منظور از محافظت از اسرار، حفظ مقامات اهل بيت(ع) است، يعنى مقاماتى از آنها در نزد دشمنان نگوييم كه باور نكنند (مثلا ولايت تكوينى، معجزات، علم به غيب...) زيرا اين مقامات جزء اسرار هستند. در زمان ما عدّه اى علاوه بر اين كه اسرار را مى گويند غلوّ هم مى كنند، مثلا بعضى از مدّاحان نادان زينب اللّهى مى شوند. مدّاحان مقام والايى دارند و ائمّه(ع) به آنها اهميّت مى دادند مثلا دعبل خزائى مقام والائى داشت، ولى سعى كنيد ابتكار مجالس را به دست افراد نادان ندهيد. مدّاحان بايد اشعار خود را بر علما عرضه كرده و از اشعار غلوّآميز پرهيز كنند مخصوصاً كه اگر در بين مدّاحان براى جلب نظر عوام مسابقه بيافتد در اين صورت يكى غلوّ مى كند و ديگرى اغلى و اين كار خيلى خطرناك است.
والى اموالهم كيف مواساتهم لاخوانهم فيها مواسات از دو ريشه لغوى مى تواند گرفته شده باشد، يكى از مادّه «واسى» ديگرى از ماده «آسى» كه هر دو مواسات مى شود و به معنى اعانت و كمك كردن است. شيعه را بايد با اموالش امتحان كرد كه چه اندازه ديگران در اموال او سهم دارند. در زمان ما مشكلات زياد است:
1- مشكل بيكارى كه منشأ اصلى بسيارى از مفاسد مانند: اعتياد، سرقت، خودفروشى است.
2- مشكل ازدواج جوانان.
3- مشكل مسكن.
4- مشكل تحصيل، خانواده ها براى تأمين هزينه تحصيل دانش آموزان خود با مشكلات مواجه هستند، جامعه ما جامعه شيعه است، پول هاى هنگفتى در مسائل بيهوده صرف مى شود در حالى كه عدّه اى در اوّليات زندگى لنگ مى زنند.
بنابراين بايد صفات شيعه را مد نظر قرار دهيم نه اين كه صرفاً جايگاه شيعه و پاداش آن را بيان كنيم. اميد است كه بتوانيم فرمايشات ائمه را در زندگى روزمرّه مدّ نظر قرار داده و به آنها عمل كنيم

 

 

maxxonet_company@yahoo.com

يک ايميل دريافتي

Dar shomare 449 doste ba id loti_842000@yahoo.com
Neveshte bod az mozerat va khavas ghahveh. Nokte jaleb tavajo injast ke in dost yeke az dalayel ra dar mozerat neveshte va haman dalil ra dar favaeed.(dar mozerat neveshte : ejad sar dard mikonad! Dar favaed neveshte sar dard ra khob mikonad???) in jaye soal darad ke kodam ra anjam midahad?

 

 

shafaghy2000@yahoo.com

نازنینم

ترسیده بودم که نکند استعداد عاشقی در من خاموش شده باشد و ناخواسته چنان سرکوبش کرده باشم که دیگر امیدی بدان نباشد
در گذری که پیش از اینها داشتم , از رمانتیسم به منطق کوچ کرده بودم و تمرین و تمرکز وتعمق , که از دریچه منطق زندگی را ببینم و جهان بینی مدیریتی , که خود داستان مفصلی دارد , مزید بر منطق شد و نور چشمانم را و سوی افکارم را مشخص کرد
زندگی در دنیای ماشینی مرا , در تعمیمی استقرایی انسان امروزرا , به خطا افکنده بود که برای رشد صوری در جامعه مبتنی بر معیارهای مادی , باید منطقی بود و باید از دل گذشت تا به جایی رسید که حالا می دانم آنجایی که از دل بایستی گذشت تا بدانجا رسید ناکجا آبادیست لم یزرع

واما استعداد عاشقی نازنینم؛
فروم در کتاب هنر عشق ورزیدن خود , که در آن معتقد است توان و ظرفیت عاشقی از بیماری کودکانه نارسیسم فاصله بسیار دارد, گفته است که عشق نیز هنر است و مانند سایر هنرها استعداد میخواهد و زیاد نیستند دلهایی که استعداد خلق وثبت و تجربه عشقهای بزرگ و زیبا و نفسگیر را داشته باشند و سیراب از آن شوند و ازاین معجزه عاجزنباشند
نیازی مبرم داشتم به محک خویشتن و بعد از آن تلا ش منطقی محتاج بودم به تطهیری عاشقی
اما مگرعشق زرشک است نازنینم ؛ که اگر مش موسی ماست بند قدیمی بازار بین الحرمین نداشت از پاچال اوس تقی بقال خوش انصاف گذر نوروز خان ابتیاع نمایی . باید هماوردی از ره رسد که هماورد باشد
و من بی هراس از تاولها و سوختنها ونفس بند آمدنها و همه تشرها و تشکرها وهر چه آفرین و نفرین براه افتادم وکه میداند که بازکردن بندهایی که محیط و طبیعت و جامعه و تاریخ بر دست و دل ما بسته اند و تنها و تنها به واسطه عشق زیستن و همه رسوم رایج منسوب به عشقهای رایج را کنار نهادن و به بد و خوب فکرنکردن و آنچه درون را صیقل می دهد و مگدازد را بدون واسطه و بدون توجه به بندهای عرفی و روانی و اجتماعی بروز دادن چه حظی دارد وچه کیفی دارد و چه لذتی دارد و چه نوایی دارد وچه تبی وهذیانی دارد
و از آنسو تا کجا هولناک است که بخاطرآنچه بد میدانند آدم خودش نباشد وخود خود شدن را رها نموده و بجای حرکت در نقطه برای فرار از دیگری بودن ، از نقطه حرکت نماید تا دیگری باشد و آنقدر برای نظر دیگران اهمیت قائل شود که خود را و خواسته خود را و روح خود را فراموش نماید
ایمانی بی اضطراب یافتم نازنین ؛ که تنهاعشق است که در جان عالم جاودانه می ماند و آنکه عاشق نیست ناظریست مفلوج بر ریزش شخصیت انسانی خویشتن خویش. مشیری فقید خودمان در تقسیم بندی جامعی که دارد آب را آئینه عشق گذران میداند .بدون نظر به اینکه عشق کیفیتی درونی ست نه عینیتی ییرونی و تنها اگر آنرا گذران ببینی گذران میشود و اگر ابدی بدانی برخوردت ابدی باشد ابدی می شود
بایستی آنرا تا به انتها طی مینمودم ؛ که تنها تو می دانی آنرا بدون پیش شرط تا به انتها طی نمودم و ازاین محک و مهلکه سربلند بیرون آمدم و دانستم که دلم توان و استعداد عاشقی را دارد و درآن مردی سخت توانایم
تبی بود وهذیانی و بیماری و حرارتی و التهابی وعبوری و جنگی و نبردی وبلوایی و کشتاری که درونم درگرفته بود و دریک سوی کارزار دکارت ایستاده بود با شمشیر فولادین منطق و مغرب ودرسوی دیگر بودا ایستاده بود با گرزآتشین عشق ومشرق و بر هم تیغ می کشیدند و آشوب وغوغایی بر پا بود درونم ، باصدای چکاچک شمشیرها و خرت خرت خنجرها و تق تق سپرهاوتف تف گرزها و تاپ تاپ اسبها و نوای ناله ها و کشته شدنها وزخمی شدنها وخنجرخوردنها وهنوزهم که بدان شرایط می اندیشم درونم همان آشوب وبلوا جان می گیردو جانم را می گیرد

وحالاسفرکرده ای خسته را می مانم
که به آرامشی آبی و بی جنجال رسیده ام وتنها تومی دانی که چقدر خسته وکوفته و سبکم وتنها تو می دانی که ازاین مراقبه وعبور چقدر پیر شده ام وچقدر ازاین هذیان تب آلود زیر چشمانم گودافتاده وچروک شده است وچشمانم تنگ وصدایم بم شده است وبعد از این عبور که خسته و له و بی حال و هوش حواس دیگرنه توان ایستادن داشتم که پایم به فرمانم نبود ونه یارای فریادکشیدن که زبانم تکه چوبی خشک دردهانم بود وسرم سنگین و سینه ام بی رمق ، افتان و خیزان و با جان کندن خارج شدم از آن حال ودوباره خودرا درپهنه بی کران دوست داشتن دیدم وبه کوزه به سران رسیدم و که می داند که حالا تا کجا بی هراسم از مرگ
نازنینم ؛ در تمرین عشق ورزی بایستی حلاج بر دار بود و از آن شمع آجین آداب عشق ورزی را آموخت که بهترین چیز خود را که جان شیرینش بود در راه محبوب نثار کرد . در عاشقی بایستی همچون ابراهیم خلیل بود که شیرین تر از جانش ، اسماعیل هاجرش ، آن نهال دیر آمده اش را قربانی ایمانش کرد
عاشقی را آدابی ست و قواعدی همچون حلاج ؛ که درپی جذابیتهای بده بستانی که فروم از ان بعنوان معامله ویژگی های شخصیتی نام میبرد نباشی و تنها جهت توجهت معشوقت باشد و مخلوقی تو را از مسیر معشوقت باز ندارد
عشق را بایستی بی قید و شرط نثار کنی؛ باز هم بسان منصور حلاج وهمانند کسبه محترم بازاربزازان نباشی که جنس را انبار میکنند و در آب نمک می خوابانند و احتکار می فرمایند تا بعد اگرقسمت بود معامله ای دندان گیر مرتکب شوند واز منافع حاصله حاج خانم را به حج مکرر مستفیذ نمایند

آدم که بر سر دلش معامله نمی کند نازنین؛
برای آنکه عشق را درپوست و گوشت واستخوان خود حس نمایی و درک کنی تا که تا انتهای خط رفته باشی و غسل نموده باشی و بازگردی بایستی همه جذابیتها را کناربگذاری و نبایستی دراین عرصه کم فروشی کرد و تا آخرخط بایستی رفت و پای آنچه باید ایستاد وبایستی هرجا حاضری خوب حاضرباشی وهیچ جا ناقص نباشی وتا انتها حضور داشته باشی
همچون ملامتیه نازنینم ؛ این قوم بی هراس وبی باک که در کتمان جاودانه می زیند و درانکار همواره به سر می برند .همچون عاقلی که خود را دیوانه یا عالمی که خود را امی یا عاطلی که خود را مشغول یا عابدی که خود را فاسد یا عاشقی که خودرا فاسق می نمایاند
بودی بی نمود، وجودی بی حضور، عبوری بی نشان وعروجی بی پروبال وسقوطی بی صدا.قومی عجیب با درون مواج و پیچ در پیچ یک تاکستان
آخردرون آدمها هم مثل باغ است ؛ بعضی باغها تنها دو کرت دارند و چهار درخت گز یک متری , بعضی باغها وسیعند بسیار وسیع اما باهمان درختچه های کوتاه بی بر ، بعضی باغهاجنگل اند و بعضی باغها باغ نیستند، دریایند آسمانند پراسراروپیچ در پیچ و ملتهب و هول انگیزوهیجان آورو دوست داشتنی وجذاب وبایستی درونشان رفت و گشت وگم شد و چرخید و همسفرشان شد

نازنینم
غسل عاشقی بعد از پست مدرنیسم و هزار ایسم دیگر آخرین پوست اندازی بشر امروز است که او را به خویشتن خویش باز می گرداند و حرکت در نقطه تا خود شدن را میسر می نماید

http://amirshafaghi.blogspot.com

 

 

ebgh_80@yahoo.com

داستان

چهار ماه پيش دچارش شدم . همين مريضي رو مي گم . طبق معمول دكترم كلي آسمون ريسمون بافت كه فلانه و فلان طوره ، ولي درمان نداره .
چهار ماه پيش انگشتم را كردم تو حلقم تا لوزه ام را بخارانم ، ولي انگشتم گير كرد . مصيبتش اينجا بود كه انگشت گير كرده رو نه مي تونستم قورت بدم ، نه بالا بيارمش . و از اون بدتر اينكه بهترين انگشتم را از دست داده بودم . انگشت اشاره . و اين يعني كه من از گرسنگي خواهم مرد چون نويسنده بودم . تازه اگر هم فرض مي گرفتيم كه از گرسنگي نمي مردم ، بدتر مي شد ، مثلا اگر دماغم كيپ مي شد ، نمي توانستم كاري بكنم و از خفگي مي مردم . در اين حالت بدتر هم بود . مردگي بر اثر خفه گي و اين يعني اين كه تا آخر عمرم ! همه مرا با آن نويسنده كه در فرانسه با گاز مرده بود ، مقايسه مي كردند و اين بدترين چيز براي يك نويسنده بود .
بگذريم . مشكلم زماني بد تر شد كه با هر كس صحبت مي كردم يا مي ديدم ، حالت تهوع بهم دست مي داد . فكر كنيد يك انگشت چهارده سانتي روي لوزه شما گير كنه ، به جز بالا آوردن ديگه كاري از دستتون بر نمياد و باز هم اين براي من نويسنده ، افتضاح به بار مي آورد . دو ماه كه از اين موضوع گذشت ، من از جامعه ادبي طرد شدم . علتش كاملا واضح بود ، نوشته هاي من همگي رنگ استفراغ و بو مي دادند و ناشرينم دچار اشمئزاز مي شدند . علت ديگر ، سه سميناري بود كه رديف اول را به گه كشيدم . بنابراين نويسندگي را كنار گذاشتم ، در حقيقت كنار گذاشته شدم . اول ها عكسم روي تمام مجلات بود ولي كم كم عادي شد قضيه و ديگر خبرنگاران هم از من استقبالي نمي كردند . كاملا درمانده شده بودم . عق عق .... ببخشيد ، دست خودم نيست . اجازه بديد پاكتون كنم .... اه ... بي پدر خودتي عوضي ... .
ديديد چقدر سخته ؟ وقتي يك نويسنده از جامعه ادبي و بعد جامعه اي كه در آن زندگي مي كنه طرد مي شه ، مطمينا فيلسوف مي شه . يقين داشته باشيد كه درست مي گم . در اين يك ماه اخير من كاملا در اين زمينه ، به استادي رسيده ام و در حال اتمام يك كتاب فلسفي هستم . مساله نوشتن بدون انگشت را هم حل كردم . فقط كمي ممارست مي خواست تا تايپ با پا رو كاملا فرا بگيرم ولي امروز صبح اتفاقي ديگر افتاد كه ذهنم را به خودش مشغول كرده . انگشت اشاره پايم در كيبورد گير كرد و من براي در آوردنش نيروي زيادي به آن وارد كردم و متاسفانه اين انگشتم را هم از دست دادم و بطور كامل قطع شد . احتمالا نوشتن را كنار مي گذارم و به كار ديگري مي انديشم . تا چه پيش آيد . همين .
www.pasta.persianblog.com

 

 

sun1971_h@yahoo.com

گفتگوی خواندنی نمایندگان دانشجویان با مسئول دادسرا در روز زنجیره انسانی مقابل دادسرای عمومی رشت

مسئول دادستانی (م) : موضوع تجمع شما چیست ؟
نمایندگان دانشجویان (ن) : خودتان که بهتر می دانید ؛ در اعتراض به عدم رسیدگی به پرونده حادثه نگهبانی علوم پایه.
م – اصلا این موضوع به شما ربطی ندارد . پرونده ، شاکی خصوصی دارد .
ن – مگر امام حسین (ع) نفرموده اند :" هرکس صدای فریاد مظلومی را بشنود وبه داد او نرسد مسلمان نیست ." ؟ رهبرمعظم انقلاب درپیام خود به جنبش دانشجویی (6/8/81) فرمودند: هر پدیده ضد عدالت در واقعیت جامعه باید مورد سئوال قرار گیرد و دانشجوی مومن و متعهد نمی تواند نسبت به آن بی تفاوت باشد . ایشان همچنین در تاریخ 17/2/82 نیز فرمودند : این مطالبات شما پشتوانه ایست برای ما جهت مبارزه با فساد . این اولویتی است که رهبر معظم انقلاب معلوم کرده است .
م – شما دیگر هیچ مشکلی در دانشگاه نداشتید ( که به این موضوع گیرداده اید) ؟ مطمئناً از وضعیت خراب حجاب در دانشگاه مطلعید که آسایش را از جوانان سلب کرده است . اینهمه که دم از عدالتخواهی می زنید ، تا به حال حتی یک کار این چنینی هم در مورد حجاب انجام داده اید ؟
ن – شما می خواهید توپ را به زمین ما بیندازید ! ولی باشد جوابتان را می دهیم . ما نیز دغدغه مسائل فرهنگی را داریم ولی پدیده بد حجابی را معلول می دانیم و معتقدیم باید علت واقعی را جستجو کرد . ما به این نتیجه رسیدیم که علت بسیاری از ناهنجاریهای اجتماعی ناشی از بدبینی مردم به اسلام است و این بدبینی از عملکرد متناقض و نا عادلانه برخی مسئولین ناشی می شود . بنابراین با اصلاح مسئولین خاطی ، این بدبینی از بین رفته و فرهنگ جامعه نیز اصلاح می شود و در پی آن بسیاری از ناهنجاریهای اجتماعی – که یکی از آنها نیز بد حجابی است – اصلاح خواهد شد.
م – شما با این تجمع غیر قانونی مرتکب مفسده بالاتری شدید . می دانید از این حرکت شما ، رسانه های بیگانه سوء استفاده خواهند کرد ؟
ن – 27 سال است که کار اینها همین است و راه به جایی نبرده اند . اما موضوع این است که امثال شما ، این موضوع را حربه ای قرار داده اید تا دهان حق طلبان و دلسوزان واقعی نظام را ببندید و هر کاری دلتان می خواهد انجام دهید . اگر عدالت در جامعه حکمفرما شود ، پشتوانه مردمی حاصل از آن ، هر قدرتی را از فکر تعرض به ایران پشیمان خواهد کرد . اما اگر عدالت – که به فرمودة قرآن یکی از سه رکن اساسی جامعه سازی قرآنی است – در جامعه به خصوص در میان مسئولین کمرنگ شود ، کشور آسیب پذیر خواهد شد و با کوچکترین تبلیغات و فشار ، پایه آن به لرزه خواهد افتاد .
م – اصلا اینها به کنار ؛ شما می دانید نهاد گیلان(مسئول سابق) با شما مخالف است ؟
ن – بله
م – مگر نمی دانید که ایشان نماینده رهبری در دانشگاه هستند و حرف ایشان سخن رهبر معظم انقلاب است . پس چرا با حرف ایشان مخالفت می کنید ؟
ن – مگر حسن روحانی نماینده رهبری در شورای عالی امنیت ملی نیست ؟
م – بله
ن – حتما مطلعید که چند هفته پیش ایشان چه اظهاراتی داشتند : « تسخیر لانه جاسوسی اشتباه بود . باید همان موقع با آمریکا مذاکره می کردیم ولی اشتباه کردیم . بعد از فتح خرمشهر می توانستیم مذاکره کنیم ولی آنقدر زمان را تلف کردیم تا آنها را مجبور کردیم قطعنامه 598 را علیه ما امضاء کنند . بعد از جنگ هم به عقب انداختیم تا اینکه مجبور شدیم به بهانه عراق با آنها مذاکره کنیم ... » آیا نظر رهبر نیز همین است ؟ رهبر گاهی اوقات به بعضی افراد پست می دهد تا بدین وسیله آنها کنترل کند که به نظام آسیب نزنند .
م - صدای چیه ؟ چی شده ؟
یکی از حضار - دانشجوها صلوات فرستادند ... مشکلی نیست .
م – درست است که رهبر گفته اند عدالتخواهی ولی نه از هر راهی . چرا نیامدید اول از ما بپرسید؟
ن – دانشجویان مقدمات را طی کرده اند . حتی سراغ شما هم آمدند مشرف بودید سفر کربلا . در نتیجه سراغ بازپرس پرونده رفتند که کم مانده بود دانشجویان را نیز مانند شاکی پرونده به زور نگهبان از دفتر بیرون کند . شما راهی جز این برای دانشجویان باقی نگذاشتید .
م – حالا از کجا مطمئنید که نوبخت واقعا مرتکب جرم شده است ؟ واقعا یقین دارید ؟
ن - بله . پرونده این را نشان می دهد .
م – مدارک پرونده برای اثبات جرم ناقص است .
ن - اولا تعداد زیادی از دانشجویان که شاهد ماجرا بودند در دسترس هستند و می توانند شهادت دهند ... (کلام نماینده دانشجویان قطع می شود)
م - بروید بیاورید بررسی می کنیم . شما چرا قبل از اثبات جرم متهم پرونده ، چنین حرکتی را انجام دادید ؟
ن – اگر اجازه می دادید عرض می کردیم .جدای از دانشجویان شاهد ماجرا ، بنده برگة پرشده ، توسط شهود حادثه را – که با مهر و تمبر قوه قضائیه قابل استناد شده بود – مشاهده کرده ام . شما چطور می توانید با وجود این مدارک باز هم منکر اسلحه کشی آقازاده شوید ؟ ( مسئول دادسرا از کوره در می رود و با تهدید ... )
م – نه خیر مثل اینکه شما نمی خواهید منطقی بحث کنید .
ن- کجای حرف ما بی منطق است بفرمائید اصلاحش کنیم .
م – شما پا را از گلیم خود درازتر کردید تا 5 دقیقه دیگر جمعیت را متفرق می کنید یا دستور می دهم همه شما را بازداشت کنند .
ن – صدایت را بیاور پایین آقا! چه فکر کرده ای ؟ ... حرکت ما قانونی است و زنجیره انسانی تنها تجمعی است که احتیاج به مجوز ندارد .
یکی از حضار – نه امام دیده اند و نه جبهه ، الفبای اسلام را هم نمی دانند آمده اند اینجا برای ما عدالتخواهی می کنند .
ن – حتما شما با این عملکردتان الفبای اسلام را می دانید ، درست است ؟ . . . با این حساب می توانید منتظر اقدامات بعدی ما باشید .

 

 

hussein_rfa@yahoo.com

از شهادت تا شهادت
بمناسبت ايام شهادت حضرت زهرا (س)
قسمت
چهارم


قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء ( سلام الله عليها):
أُوصيكَ اَوّلاً أنْ تَتَزَوَّجَ بَعْدى بِإبْنَةِ اُخْتى أمامَةَ، فَإنَّها تَكُونُ لِوُلْدى مِثْلى، فَإنَّ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ.

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) در آخرين لحظات عمرش به همسر خود چنين سفارش نمود: پس از من با دختر خواهرم أمامه ازدواج نما، چون كه او نسبت به فرزندانم مانند خودم دلسوز و متديّن است. همانا مردان در هر حال، نيازمند به زن مى باشند. 
كنزل العمّال: ج 16، ص 462، ح 45443.

-----------------------------------------------------------------------------------

پانزده گفتار فاطمي از علامه اميني
گفتار پنجم

موضوع پنجم كه از موضوعهاى ديگر مهمتر است ، عبارت از اين است كه حضرت زهراء سلام الله عليها، در مقام ولايت شريك اميرالمؤ منين (ع ) و حسنين است ، و جنگ و يا صلح با فاطمه (ع ) و دوستى يا دشمنى نسبت به او عينا همانند حرب و يا سلم با على و حسنين (ع )، و حب و با بغض نسبت به آنهاست .
((زيد بن ارقم )) از رسول اكرم (ص ) چنين روايت مى كند:
((قال رسول الله لعلى و فاطمة والحسن والحسين : انا حرب لمن حاربكم و سلم لمن سالمكم ))
((پيامبر اكرم (ص ) خطاب به على ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السلام فرمود: من ، با هر كسى كه با شما در جنگ باشد، در جنگم ، و هر كسى كه با شما از در صلح و آشتى در آيد، من نيز با او در صلح و صفا خواهم بود))
اين روايت با عبارات مختلف نقل شده است گاه آن حضرت مى فرمود:
((انا حرب لمن حاربهم و سلم لمن سالمهم ))
در موقع ديگر چنين فرمايد:
((انا سلم لمن سالمتم و حرب لمن حاربتم ))
و در جاى ديگر مى فرمايد:
((انا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم ))
((زيد بن ارقم )) در روايت ديگرى مى گويد:
((كنا معل رسول الله و هو فى الحجرة ، يوحى اليه و نحن ننتظره حتى اشتد الحر فجاء على بن ابيطالب ، و معه فاطمة والحسن والحسين سلام الله عليهم ، فقدوا فى ظل حائط ينتظرون رسول الله . فما خرج رسول الله ، رآهم فاتاهم و وقفنا نحن مكاننا و هو يظلهم بثويه ممسكا بطرف الثوب و على ممسك بطرفه الاخر، فقال رسول الله اللهم انى احبهم فاحبهم ، اللهم انى سلم لمن سالمهم ، و حرب لمن حاربهم ، قال ذلك ثلاث مرات ))
((روزى همراه پيامبر اكرم (ص ) بوديم كه وحى نازل شد، و ما منتظر اتمام وحى بوديم تا آن حضرت از اتاق خارج شود، هوا بشدت گرم شده بود، در آن هنگام على بن ابيطالب (ع ) و همراه او فاطمه ، حسن و حسين سلام الله عليهم از راه رسيدند و در سايه ديوارى بحال انتظار نشستند، تا نزول وحى بپايان رسد و حضرت رسول از حجره بيرون آيد.
وقتى كه پيامبر اكرم (ص ) از اطاق خارج گرديد، نظر مباركش بر على و فاطمه و حسنين عيلهم السلام افتاد، حضرت به نزد آنان رفتند، و ما در حالى كه بجاى خود ايستاده بوديم ، ديديم كه حضرت رسول (ص ) لباس (عبادى ) خودش را بر بالاى سر آنها سابيان كرد، با دست مباركش از يك طرف عبا گرفته بود، و طرف ديگرش در دست على بود كه در زير عبا جاى داشت . آنگاه پيامبر چنين فرمود:
خدايا، من اينان را دوست مى دارم پس تو نيز دوستشان بدار، بارالها، با هر كس كه با اينان در صلح و صفا باشد، من در صلح و آشتى هستم و هر كس كه با اين چهار تن بجنگد من نيز با او در جنگ خواهم بود، و اين كلمات را سه بار تكرار نمود.
اين حديث شريف را ((حاكم )) در ((مستدرك ))- ((بغوى )) در ((مصابيح )) - ((خطيب تبريزى )) در ((مصابيح )) - ((جساس )) در ((احكام آيات )) - ((ابن كثير)) در ((بدايه )) و ((نهايه )) - ((محب الدين طبرى ))در ((ذخاير العقبى )) - ((ابن اثير)) در ((اسدالغابه ))، ((ترمذى )) در ((جامع صحيح )) - ((ابن عساكر)) در ((تاريخ شام )) - ((اين جامه )) در ((سنن )) - ((ابن صباغ )) در ((فصول )) - ((طبرانى )) در ((معجم ))، و جمعى ديگر از علماء شيعه و سنى نقل كرده اند.
روايت ديگرى به اين شرح از ((ابوبكر)) نقل شده است كه مى گويد:
((رايت رسول الله خيم خيمة و هو متكى على قوس عربيه و فى الخمية على ، و فاطمة و والحسن ، والحسين ، و قال : معشر المسلمسين ، انا سلم لمن سالم اهل الخيمه ، و حرب لمن حاربهم ، ولى لمن والاهم ، لا يحبهم الا سيعد الجد طيب المولد، ولا يبغضهم الا شقى الجد ردى الولادة ))
((روزى پيامبر اكرم (ص ) را در خيمه اش ، در حالى كه بر يك كمان عربى تكيه كرده بود نشسته ديدم . در آن خيمه على (ع )، فاطمه (ع )، حسن (ع ) و حسين (ع ) نيز حضور داشتند، آن حضرت روبه حاضرين فرمود و گفت : اى مسلمانان بدانيد، هر كسى كه با اينان در صلح و صفا باشد من نيز با او در سلم و آشتى هستم ، و هر كس با اينان به جنگ خيزد، من هم با او در جنگ خواهم بود، من دوستدار كسى هستم كه اينان را دوست بدارد، دوست نمى داردشان مگر آن شخص بدبختى كه از دامانى پاكيزه بوجود آمده است و دشمن نمى داردشان مگر آن شخص بدبختى كه از آلوده دامنى زائيده شده باشد. اين روايت را ((حافظ طبرى )) نيز در ((رياض النظره ))ذكر كرده است .
((صبيح )) مى گويد:
كنت بباب النبى صلى الله عليه وآله فجاء على و فاطمة والحسن والحسين فجاسوا ناحية ، فخرج رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم الينا فقال : انكم على خير - و عليه كساء خيبرى فجللهم به و قال : انا حرب لمن حاربكم ، سلم لمن سالمكم .
((روزى در انتظار پيامبر اكرم (ص ) بر در خانه آن حضرت بوديم كه على ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السلام از راه رسيدند و در كنارى نشستند، وفتى كه رسول خدا از خانه خارج گرديد خطاب به آنها فرمود: شما پيوسته در خير هستيد، و سپس غبارى خيبرى خودش را بر سر آنان سايبان كرد و فرمود:
من ، با هر كسى با شما بجنگد، در جنگ هستم ، و با هر كسى كه با شما در صلح و صفا باشد من نيز در سلم و آشتى مى باشم ))
اين روايت را ((طبرى )) در ((واسط حساس )) و در ((آيات الاحكام )) - ((هيثمى )) در ((مجمع )) ((ابن اثير)) در ((اسدالغابه )) - ((ابن حجر)) در ((اصابه )) - و عده اى ديگر از دانشمندان نقل كرده اند. ((ابوهريره )) مى گويد:
((نظر النبى الى على ، فاطمه ، والحسن ، والحسين فقال : انا حرب لمن حاربكم و سلم لمن سالمكم ))
((پيامبر اكرم (ص ) نظر به سوى على ، فاطمه ، حسن ، و حسين عليهم السلام افكند و سپس فرمود:
من با هر كسى به شما بجنگد در ستيزم ، و با هر كسى كه با شما در سلم و آشتى باشد، من نى در صلح و صفا هستم .))
اين حديث شريف را: ((حاكم در مستدرك )) - ((خطيب بغدادى )) در ((تاريخ بغداد)) - ((امام حنابله )) در ((مسند احمد)) - ((هيثمى )) در ((مجمع )) - ((ابن عساكر)) در ((تاريخ )) - ((طبرانى )) در ((مجمع )) آورده اند. همچنين عده اى از دانشمندان شيعه آن را روايت نموده اند.
رواياتى كه تحت عنوان موضوع پنجم ذكر شد بسيار جاى تامل ، دقت و بررسى است و بايد توجه داست : بشرى كه در حال غضبش ، در هنگام انبساط و فرحش ، در موقع رنج و گرفتاريش ، در زمان سرور و نشاطش و خلاصه در جميع اطوار و حالش صاحب اختيار، مطاع و مقتداى همه مردم باشد، و تمام افراد بشر موظف به خضوع تسليم و اطاعت در برابر او باشند، و محبت به او دوستى با پيامبر، و دشمنى با او خصومت با رسول خدا، و اطاعت از او طاعت از پيامبر، و صلح با او، سلم و آشتى با رسول خدا باشد، تحقيقا اگر در صفات همرديف پيامبر نباشد، هرگز اين احكام درباره او جارى نمى شود، و به عبارت ديگر فردى كه در ملكات انسانى ، در فضائل و مكارم الاخلاقى ، در صفات نفسانى ، و خلاصه در جميع حالات و شئون بشرى طورى باشد كه هرگز كوچكوترين خلافى از او سر نزند، و همه مردم (به فرمان خدا و رسولش ) ماءمور به اطاعت و خضوع و تسليم در برابر او باشند، معقول نيست كه در صفات همرديف و همتاى پيغمبر اكرم (ص ) نباشد.
بلى ، آن انسانى كه هرگز كلمه اى ، حرفى ، حركتى ، سكونى ، در هيچ مورد، جز به فرمان و اجازه خدا از او صادر نشود، و جز در راه محبت و رضاى پروردگار قدمى بر ندارد، و پيوسته در گفتار و كردار و در تمام حالاتش ، محدود و متعهد و مقيد به امر خدا باشد تنها او شايسته است كه پيامبر اكرم (ص ) صلح با او را، سلم و آشتى با خودش بداند و جنگ با او را ستيز با خودش به حساب آورد، و كاملا روشن است كه فاطمه زهراء سلام الله عليها، صاحب آن نفس پاك انسانى ، و آنهمه صفات ربانى ، يقينا بايد در شئون ولايت ، همرديف و همدرجه و يكسان با پيامبر اكرم ، على و حسنين باشد.

منتظر دریافت نظرات و پیشنهادات شما خوانندگان محترم هستم
hussein_rfa@yahoo.com

 

 

مشکان
hra62302@yahoo.com

چهارشنبه: دینی

منظور از «توقیعات امام زمان (عج)» چیست؟
آیا حضرت آنها را بدست شریف خود می نوشت؟!

پاسخ : در زمان غیبت صغری، چهارنفر بودند که سؤالهای مردم را خدمت امام مهدی(ع) برده و جواب کتبی آنها را بازمی گرداندند. این پاسخهای کتبی از ناحیه امام را اصطلاحاً «توقیع»1 می گویند.
البته در زمان غیبت کبری نیز عده ای، توقیعاتی از امام زمان دریافت نموده اند، که بدانها اشاره خواهیم کرد.
اما راجع به قسمت دوم سؤال، گفته شده که خود آن حضرت، نویسنده توقیعات بوده است، البته این سخن، شواهدی هم دارد که به چند نمونه بسنده می نماییم:
محمد بن عثمان عمری گوید: «از ناحیه مقدسه امام توقیعاتی صادر شد که خطش را خوب می شناسم.»2
اسخاق بن یعقوب می گوید:« توسط محمد بن عثمان مسائل مشکلی را به حضور مقدس امام فرستادم و جوابش را به دستخط مبارک حضرت امام زمان ارواحنا فداه دریافت نمودم.»3
شیخ صدوق (ره) می گفت:« توقیعی که به خط امام زمان عج برای پدرم صادر شده بود، اکنون نزد من موجود است.»4
اما در بعضی اخبار آمده است :«توقیعات صاحب الامر بدست محمد بن عثمان صادر می شد، به همان خطی که در زمان پدرش، عثمان بن سعید، صادر می گشت.»5
بنابراین ممکن است بعضی از توقیعات ب خط امام (ع) ، و بعضی به خط نواب خاص بوده باشد.
از جمله توقیعات حضرت ولی عصر عج، توقیعی است که به شیخ مفید مرحمت فرموده اند:
« به برادر استوار و درست کردار رشید و هدایت یافته، شیخ مفید، ابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان ـ که خدا عزت و احترامش را پایدار بداردـ از سوی آنکه خزانه عهد و پیمانی است که خداوند از بندگان گرفته است.
سلام بر تو ای دوست با اخلاص در دین! که دراعتقاد به ما از دوی علم و یقین امتیاز داری. در منظر تو خداوندی را که جز او خدایی نیست، سپاس گزارده، و از او، درود و رحمت بر آقا و مولا و پیامبرمان، حضرت محمد(ص)، و نیز خاندان پاکش را خواستاریم.
و تو را آگاه می کنیم که به ما اجازه داده شده، که تو را به شرافت و افتخار مکاتبه مفتخر سازیم، و موظف می کنیم تا آنچه به تو می نویسیم، به دوستان ما، که نزد تو می باشند برسانی؛ دوستانی که خداوند به اطاعت از خود گرامیشان بارد، و با حراست و عنایت خود امورشان را کفایت کند، و مشکلاتشان را برطرف سازد. پس تو به آنچه که یاد آور می شویم متوجه و آگاه باش و در رسانیدن آن به کسانی که اعتماد به آنها داری بر طبق آنچه که برای تو ـ اگر خدا بخواهد ـ ترسیم و تعیین می کنیم، عمل کن.
ما اگرچه هم اکنون در مکانی دور از جایگاه ستمگران سکونت گزیده ایم که خداوند صلاح ما و شیعیان با ایمانمان را تا زمانی که حکومت دنیا به دست تبهکاران می باشد، در این کار به ما ارائه فرموده است. با این حال بر اخبار و احوال شما آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده نیست...
ما در رسیدگی و سرپرستی شما، کوتاهی و اهمال نکرده، و یاد شما را از خاطر نبرده ایم، و اگر جز این بود، دشواریها و معصیتها بر شما فرود می آمد و دشمنان، شما را ریشه کن می کردند.
پس تقوای الهی پیشه کنید، و ما را یاری دهید تا از فتنه ای که به شما رو می آورده، شما را نجات بخشیم؛ فتنه و آشوبی که هرکس مرگش فرا رسیده باشد، از آن هلاک می گردد، و آن کس که به آرزوی خویش رسیده باشد، از آن دور ماند و آن فتنه، نشانه نزدیک شده حرکت و حنبش ما و اگاه ساختن شما به امر و نهی خداست، و خداوند نور خود را تمام خواهد کرد، گرچه مشرکان را خوش نیاید...
هریک از شما باید کاری کند که وی را به محبت و دوستی ما نزدیک کند، و از آنچه خوشایند ما نبود، و باعث کراهت و خشم ماست، دوری گزیند. زیرا امر ما ناگهان فرا می رسد، در هنگامی که توبه و بازگشت بر او سودی ندارد و پشیمانی او از گناه، از کیفر ما نجاتش نمی بخشد.
خداوند را رشد و هدایت را به شما نشان دهد و به رحمت خود وسایل توفیق را به آسانی برایتان فراهم سازد»6

پی نوشت ها :
1 ـ توقیع در لغت بمعنای امضا کردن و مهر کردن و یا حاشیه نویسی نامه و کتاب است.
2 ـ بحارالانوار،علامه مجلسی، ج 51 ، ص 33.
3ـ اثبات الهداة ، شیخ حر عاملی، ج7، ص460.
4 ـ دادگستر جهان، ابراهیم امینی، ص 133 .
5 ـ بحارالانوار ، علامه مجلسی، ج 51، ص 350 .
6 ـ احتجاج طبرسی ، ج 2؛ ص 497.

 


 
saheledoosti@yahoo.com

جمله روزانه

24 خرداد
تنها پاسخ شایسته به نفرت، عشق است. پاسخهای دیگر تو را حقیر می کند.
وین دایر

 

 

 

Jaraghe Group © Mobin_s2004@yahoo.com

  •    دوست عزيزم اگر شما هر مطلب، دل نوشته، شعر، خبر، داستان، جوک و... داري و فکر مي کني براي اعضا گروه جالب باشه را مي توني به آدرس من (mobin_s2004@yahoo.com) بفرستي تا با نام خودت در  بخش از «مطالب ارسالي اعضا» نوشته بشه.

  •    از همه دوستان عزيزي که لطف مي کنند و براي «روزانه» مطلب مي فرستند بينهايت متشکرم. همه ايميلهايي که براي من مي فرستيد به دستم مي رسند و حتما با نام خود شما در «روزانه» نوشته خواهند شد. فقط بخاطر اينکه حجم مطالب ارسالي از طرف اعضا بسيار زياد هست، و از طرفي در نوشتن مطالب (از نظر تعداد) محدوديت دارم، لذا مطالب دريافتي در نوبت قرار گرفته و به مرور نوشته خواهند شد. اين را گفتم تا اگر مطلب شما دوست خوبم با چند روز تاخير نوشته شد، علتش را بدانيد.

  •    منتظر پيشنهادات، نظرات و خدايي نکرده انتقادادتان در مورد مجله الکترونيکي «روزانه» هستم!

  •    دوباره تاکيد مي کنم که هر مطلب و حرفي داشتيد، جون مادر زنتون فقط به آدرس شخصي من ارسال کنيد، مرسي! 

باقي بقايتان!

 

Copyright © 2005-2006  mobin_s2004@yahoo.com
All Right Reserved

Jaraghe Group © Mobin_s2004@yahoo.com

Jaraghe Group © Mobin_s2004@yahoo.com

 

24 خرداد / 14 ژوئن / 17 جمادی الاول

Jaraghe Group © Mobin_s2004@yahoo.com
24 خرداد ماه هجري خورشيدي
Jaraghe Group © Mobin_s2004@yahoo.com
رسميت يافتن ترويج آيين مانوي در چين

امپراتور وقت چين از دودمان «تانگ» 14 ژوئن سال 732 ميلادي طي صدور فرماني ترويج آيين مانوي را كه زادگاه و گهواره آن از ايران بوده در قلمرو چين بلامانع اعلام داشت. پيروان اين آيين در سال 705 چنين درخواستي را داده بودند كه به سبب وقوع كودتا در چين و بركناري ملكه اين كشور كار رسيدگي آن به تعويق افتاده بود.
    «ماني» در نيمه قرن سوم ميلادي آيين خود را در ايران مطرح ساخت كه از ايران تا اروپا و آسياي ميانه گسترش يافت و بعدا آيين رسمي قوم اويغور قرار گرفت و از اين طريق تا چين بسط يافت.

Jaraghe Group © Mobin_s2004@yahoo.com
14 ژوئن ميلادي
Jaraghe Group © Mobin_s2004@yahoo.com

در قلمرو دموکراسي

رئيس كشور بايد حامي و نگهبان دمكراسي و حقوق مردم باشد

«فلسفه حق» تأليف هگل روز 14 ژوئن سال 1821 در شهر برلن انتشار يافت.
    هگل (Georg Wilheln Friedrich Hegel) فيلسوف آلماني نيمه اول قرن 19، از پايه گذاران «فلسفه تاريخ» است و ماركس را يكي از پيروان او مي دانند. «هگل» تحصيلات خود را با الهيات آغاز كرد. نخستين رساله اش را درباره «حق طبيعي» ، «قانون مؤثر» و Phenomenology of Mind نوشت كار بزرگي بود. علم منطق را به وجود آورد و سپس كتاب «فلسفه حق» را نوشت. اين نكته كه چه كسي، و چگونه رئيس كشور شود براي «هِگل» اهميت ندارد، حتي اگر رئيس كشور «شاه» باشد كه موروثي و غير دموكراتيك است، ولي با اين شرط كه اين فرد [رئيس كشور] حامي و نگهبان دمكراسي و حقوق مردم باشد و بكوشد كه قواي سه گانه حكومتي منفك از هم عمل كنند.
    پاره اي از پيروان «هگل» به تفسير عقايد وي پرداختند و دمكراسي را پروسه اي چندين مرحله اي خواندند كه اگر دفعتاً در كشوري پياده شود؛ بيشتر از سود، به جامعه زيان خواهد زد و اگر اين كشور چند مليتي و يا داراي دشمن خارجي باشد احياناً به تجزيه آن منجر خواهد شد. كارل ماركس و تني چند از فلاسفه تأكيد بر اجراي عقايد هگل از راه انقلاب داشته اند.

در قلمرو ادب

زادروز مولف « كلبه عمو تام »

14 ژوئن زادروز بانو « هاريت بيچر ستو Harriet Beecher Stowe» نويسنده قرن 19 آمريكاست كه بر ضد بردگي داستان نوشت . معروفترين داستان او كه يك شاهكار ادبي است « كلبه عمو تام » عنوان دارد . از وي كه نخست يك آموزگار بود، ده داستان باقي مانده است . هاريت كه 85 سال عمر كرد از مردم شمالشرق ايالات متحده بود. وي مخصوصا صحنه دلخراش جدا كردن كودكان بردگان سياهپوست را از مادرانشان براي فروش در شهري دور دست و نامعلوم كه براي هميشه امكان ديدن يكديگر را ندارند چنان منعكس كرده است كه با خواندن آن ، ايالات شمالشرقي و شمالي آمريكا از برده داري متنفر شدند.
    

در قلمرو دانش

دو پژوهشگر پزشكي : آلزايمر و لاندستاينر

دكتر آلزايمر

پروفسور الويس آلزايمر Alois Alzheimer و پروفسور كارل لاندستاينر ــ دوپژوهشگر پزشكي معروف ــ 14 ژوئن به فاصله 4 سال از يكديگر در دوكشور ژرمن ــ آلمان و اتريش ــ به دنيا آمدند.
    دكتر آلزايمر كه در 1864 در آلمان به دنيا آمد يك روانپزشك و آسيب شناس بود كه ضمن بررسي روي بيماري هاي مغز و سلسله اعصاب به ويژه انواع بيماري هاي مربوط به نقصان حافظه متوجه شد كه شديدترين نوع اين بيماري بر اثر از ميان رفتن سلولهاي مغز در بخشي كه مربوط به حافظه است روي مي دهد كه يك بيماري مزمن در حال پيشرفت است و از آنجا كه سلولهاي مرده مغز نمي توانند جانشين به دست آورند تنها راه اين است كه مرگ آنها را كند كرد و به تاخير انداخت . از آن زمان اين بيماري به نام او به « آلزايمر » معروف شده است .
    

دكتر لاندستاينر

دكتر لاندستاينر

دكتر كارل لاندستاينر در 1868 در اطريش به دنيا آمد و پدرش روزنامه نگار بود. او در دانشگاه وين پزشكي خواند و استاد « ايميونولوژي » شد. اولين تاليفش درباره خون بود كه ثابت كرد مواد موجود در خون به تغديه فرد مربوط است و اگر خون جاندار ديگر و حتي خون انساني كه از گروه ديگر باشد به يك فرد تزريق شود دچار شوك و بعدا يرقان و ... خواهد شد و تنها خون همگروه قابل انتقال است . بعدا معلوم شد كه خون را هم مي شود به رگهاي دارندگان گروههاي خوني ديگر منتقل كرد. وي در زمينهO آنتي ژنها و انتي بادي ها و طبيعت آنها و مكانيسم دفاع طبيعي بدن و راههاي تقويت آن تحقيقات متعدد بعمل آورد و به خاطر اين تلاش خود برنده جايزه نوبل در پزشكي شد.

در قلمرو رسانه‌ها

نخستين دوره آموزشي روزنامه نگاري در ايران

نخستين دوره آموزش روزنامه نگاري در ايران 14 ژوئن 1956 در ساختمان مؤسسه مطبوعاتي اطلاعات ( تهران - ابتداي خيابان خيام )آغاز به كار كرد. دانشجويان اين دوره از ميان صدها متقاضي از طريق امتحان كتبي معلومات و هوش و نيز مصاحبه و داشتن قيافه وبرخورد اجتماعي متناسب انتخاب شده بودند که پس از شروع به كار باعث ايجاد تحول در ژورناليسم ايران شدند.
    غلامحسين صالحيار كه از او به عنوان روزنامه نگار اول ايران نام برده مي شود، ر. اعتمادي، نوشيروان كيهاني زاده (نگارنده اين سايت)، يوسف خوشرو، هوشنگ پورشريعتي، همايون فروزان، محسن ميرزايي، دكتر مستوفي، منوچهر صمصامي و محمدعلي مقدس زاده از جمله فارغ التحصيلان اين دوره بودند.

عكسي از دانشجويان نخستين دوره آموزش روزنامه نگاري ايران كه در تيرماه 1335 برداشته شده است.

عكسي از دانشجويان نخستين دوره آموزش روزنامه نگاري ايران كه در تيرماه 1335 برداشته شده است.

 

اطلاعيه كم سابقه روزنامه اطلاعات در پي بازداشت نور الدين نوري نويسنده قديمي اين روزنامه

نوري

در پي بازداشت نورالدين نوري نويسنده قديمي روزنامه اطلاعات كه بيش از چهار دهه در اين روزنامه قلم زده بود، 24 خرداد 1359 هيات پاكسازي اين موسسه مطبوعاتي در اطلاعيه اي كه در صفحه دوم شماره 24 خرداد 1359 روزنامه اطلاعات انتشار يافت از كاركنان نمايندگي هاي اين موسسه در سراسر كشور خواست كه اگر شكايتي از او دارند به آن هيات اعلام دارند ؛ كه چنين اقدامي از سوي يك رسانه همگاني برضد يك همكار قديمي خود كه تا همان ماه در آنجا كار كرده بود كم سابقه بوده است. نوري بيستم خرداد از سوي دادستان انقلاب بازداشت شده بود و روزنامه اطلاعات كه از شهريور ماه سال 1358 مصادره شده بود در شماره 22 خرداد سال 1359 خود در صفحه اول خبر بازداشت نوري را چاپ كرده و نوشته بود كه نوري از مهره هاي رژيم سابق در روزنامه اطلاعات بود كه دهم اين ماه از سوي هيات پاكسازي اخراج شده بود و عكسي را كه هنگام ديدار شاه در اواخر دهه 1340 از موسسه اطلاعات برداشته شده بود و با نوري دست داده بود به عنوان سند به چاپ رسانده بود كه در آن بازديد ، شاه باهمه نويسندگان موسسه اطلاعات ، بلا استثناء ، دست داده بود و از اين تشريفات عكس گرفته شده است. نوري كه قبلا خبرنگار پارلماني روزنامه اطلاعات بود سالها نيز مسئوليت اخبار و نمايندگي هاي اين روزنامه در سراسر كشور را برعهده داشت و در اين سمت مردي سختگير و دقيق بود كه لازمه مسئوليت خبر و كار ضرب الاجل است ، و به همين جهت برخي از زيردستانش با او ميانه خوبي نداشتند و پس از مصادره موسسه اطلاعات اين فرصت را به دست آورده بودند كه از او شكايت كنند و ....
    نوري با داشتن بيماري مزمن قند سالها در زندان بود.

 

زادروز « پير سالينجر» روزنامه نگار آمريكايي

14 ژوئن زادروز« پير سالينجر» روزنامه نگار معروف آمريكايي است كه به اظهار بسياري از اصحاب اين حرفه، اصول ژورناليسم را فداي سياست و يا اميال خود نكرده است . وي كه در سال 1925 به دنيا آمده است از مدافعان روزنامه نگاري حرفه اي و بي طرف بودن و حب و بغض نداشتن روزنامه نگار است . سالينجر مدتي نيز مشاور مطبوعاتي جان اف. كندي رئيس جمهوري پيشين آمريكا بود كه بارها گفته است كه به خاطر دوستي اش با كندي و كمك به اجراي برنامه هاي او كه جنبه نوآوري داشت موقتا اين سمت را پذيرفته بود. سالينجر سالها از فرانسه مطالب خود را براي رسانه هاي آمريكا مي فرستاد.
    

ساير ملل

آغاز حمله جنبش « مشت زنان » چيني به تاسيسات خارجيان در پكن

بپاخيزي چينيان معروف به جنبش « مشت زنان » برضد سلطه خارجيان بر وطنشان و نيز فعاليت ميسيونهاي مسيحي از 14 ژوئن سال 1900 (به افق پكن 13 ژوئن ) آغاز شد و جهان آن روز را به لرزه در آورد.
    افراد جنبش كه از مداخله خودسرانه قدرتهاي وقت در امور وطنشان و قطعه ــ قطعه كردن چين به ستوه آمده بودند از اين روز در پكن حمله به سفارتخانه هاي اين دولتها و مراكز مبلغان مسيحي و تاسيسات خارجيان را آغاز كردند.
    نطفه اين جنبش پس از شكست نظامي چين از ژاپن در سال 1898 بسته شده بود. مشت زنان تا رسيدن نيروهاي اعزامي كشورهاي قدرتمند، به مدت دوماه شهر پكن را در كنترل داشتند.

 

«چه» قهرمان انقلابگران

امروز زادروز دكتر ارنستو ( چه ) گوارا پزشك آرژانتيني و قهرمان انقلابگران قرن 20 است كه 14 ژوئن سال 1928 پا به عرصه وجود گذارد. وي ، يك سوسياليست ، در جريان انقلاب كوبا دستيار فيدل كاسترو بود. در باره كارهاي چه گوارا و مرگ او در تاريخهاي وقوع ، مطالب متعدد در اين سايت آمده است.

برخي ديگر از رويدادهاي 14 ژوئن

  • 1642:   مهاجر نشين انگليسي ماساچوست مقررات آموزش وپرورش اجباري و رايگان را به اجرا گذارد كه بعدا گسترش يافت و تا به امروز درسراسر آمريكا ادامه دارد.

  • 1775:   ارتش آمريكا (در آمريكا منظور، نيروي زميني است ) تاسيس شد.

  • 1834:   كاغذ سمباده اختراع شد.

  • 1900:   جمهوري هاوايي يك سرزمين وابسته به ايالات متحده اعلام گرديد.

  • 1940:   در جريان جنگ جهاني دوم شهر پاريس به تصرف ارتش آلمان در آمد.

  • 1951:   براي نخستين بار كامپيوتر (سيستم UNIVACI) در كارهاي عمومي ( اداره سرشماري آمريكا ) بكار گرفته شد.

  • 1982:   جنگ 74 روزه آرژانتين و انگلستان بر سر مالكيت جزاير فالكلند پايان يافت.

  • Jaraghe Group © Mobin_s2004@yahoo.com
    17 جمادی الاول هجري قمري
    Jaraghe Group © Mobin_s2004@yahoo.com
     

     

     

     

     

    گفتنيهاى تاريخ


    يك راى مدرس 

    در انتخابات دوره هفتم مجلس شوراى ملى به علت دخالت رضاخان (شاه ) در انتخابات ، مدرس به مجلس راه يافت و معروف است كه بعد از خاتمه انتخابات دوره هفتم مدرس از رئيس شهربانى مجلس پرسيد؟ كه دوره ششم من قريب 14 هزار راءى داشتم در اين دوره اگر از ترس شما كسى به من راءى نداد! پس آن يك راءى كه من خودم دادم كجا رفت ؟
     

     

     

     

     

    فارسي شکر است

    amirrousta52@yahoo.co.uk

    كاريكلماتور
    مرحوم پرويز شاپور

    اينكه تا بهشت پياده نروم وصيت كرده ام با اتومبيلم مرا به خاك بسپارند.
     


    قند و نمك

    مرحوم جعفر شهري
    ضرب المثلهاي تهراني
    (به زبان محاوره)

    آدم ِ بي خونه مثِ مرد بي تنبون ميمونه
    اهميت و اعتبار سر پناه
     

     

     

     

     

    معرفي آثار انديشمندان

    shamim_shadman@yahoo.com

    دکتر علي شريعتي
    تشیع علوی؛ تشیع صفوی (17)

    آري اگر تشيع علوي،يعني مذهبي علي وار داشتن،يعني پيروي از انساني كه هم خوب مي جنگد و هم خوب مي پرستد،هم به دل خويش عشق مي ورزد و در برابر خدا-كه زيبائي و خير و عظمت مطلق وجود است-،به خشوع،نماز مي برد و در خلوت درد و تنهائي تأملات عاشقانه اش مي نالد،و در بي كرانگي ابديت شنا مي كند و هم جور اشرافيت،جهل تقدس و خيانت نفاق را به خون مي كشد و هم از سنگلاخ هاي سخت وسوزان صحرا،به دستهاي خويش،براي محرومان مدينه نان بر مي گيرد و آب بر مي آورد.
    آري،اگر ايمان او،مذهب او،اسلام او:دين عدل و رهبري،در چهره شسته و پاك و راستينش،امروز فهميده مي شد،بر وجدان مجروح توده هاي محروم و برآشفته بشريت امروز عرضه مي شد و به روشنفكران مسئول اين عصر-كه در سراسر زمين رسالت پيامبرانه روشنگري و نجات مردم سرزمين خويش را تعهد كرده اند-”ابلاغ“مي شد،بي شك،همه چيز به گونه عميق و شگفت انگيزي تغيير مي كرد،و بي شك،طنين صداي علي را در زير سقف شبسنان سياه اين قرن مي شنيديم و مي شنيديم كه همچون صائقه بر برجهاي عبوس جهل و جنايت زمين فرود مي آيد و همچون زئير شير،در اين جنگل انبوه بشري مي پيچد و چون رعد،مي توفد و مي روبد و فرو مي ريزد و بر پشت زمين راه مي گشايد و بر ديوارهاي افق جهان مي خورد و آنگاه،چون نسيم،نرم و نوازشگر،باز مي گردد و همچون جرعه سپيده دم كه در كام شب فرو مي چكد،در گوش تو زمزمه عشق فرو مي ريزد و ،چون غنچه وحي كه در يك جان امي مي شكفد،صبحي از اميد و رهائي در جانت مي گشايد و تو،اي كه هم شكوهي را كه ايمان به آدمي ارزاني مي كند مي فهمي، وهم گرمايي را كه بيقراري عشق به دل مي بخشد،تجربه كرده اي ،و هم”خود را به آزادي يك ملت اسير نثار كردن“ از شوق بي تابت مي كند و...در بوي نان تازه،در دستهاي گرسنه اي به همان گونه خدا را استشمام مي كني كه در محراب!آري!آري...تو!
    چقدر دوست دارم كه تو علي را بشناسي!
    ......
    شاهكار صفوي:جمع ضدين!
    اما دريغ،كه اين اكسير شوم استحمار صفوي،از ”خون“،“ترياك“ ساخته است و از ”فرهنگ شهادت“،لالائي خواب“!
     

     

     

     

     

     

    ستون آزاد

    هم لاف و هم تماشا

    سارا تفكري- ساغر مؤمني

     

    001878.jpg

    وسوسة غريبي است. انكار نكنيد كه براي يك بار هم كه شده، هوس برگرداندن فنجان قهوه را در سر پرورانده ايد. يا از پسركي كه پرنده اش برگه هاي فال حافظ را بيرون مي كشد، به بهانة كمك، فالي خريده ايد. در لحظات تحويل سال، كتاب حافظ را از روي سفره برداشته و صفحه اي را باز كرد ه ايد. راستي اگر پيرزني با يك عالمه دستبند، گوشواره و گردنبندهاي عجيب غريب با گوي بلورين اش جلويتان بنشيند، مي توانيد بي اهميت بلند شويد و سي كار خودتان برويد؟ يا اگر روزي در خيابان، پيرمردي با مو و ريش انبوه از كنارتان بگذرد و بگويد امسال، سال توست؛ خودت را دست كم نگير؛ و بعد در شلوغي جمعيت گم شود، مي توانيد تمام آن سال را با بي خيالي بگذرانيد؟ راستي تا به حال هوس كرده ايد صفحات طالع بيني مجلات زرد را از اتاق انتظار مطب دكتري سرسري ورق بزنيد؛ آن جا كه مطمئن ايد كسي شما را ديد نمي زند. چند نفر را مي شناسيد كه براساس نقش هاي كف فنجان قهوه شان همسرشان را انتخاب كرده اند؟ كف دستت را نشانم بده؛ چه ماهي دنيا آمده اي؟ واويلا! از مردهاي متولد خرداد. آذري ها را بگو... وسوسة غريبي است، قبول كن. حتي اگر نمي خواهي باور كني!
     

    انواع فال
     

    تعبيرخواب هاي يك فالگير
     

    001902.jpg

    هر چقدر هم زمان بگذرد كه گذشته است و هر چه هم همه چيز دوباره تكرار شود، باز هم ما دست كم براي خودمان يگانه ايم و مي خواهيم بدانيم تفاوت هايمان در هزار سال بعد چه تأثيري بر اوضاع جهان و مافيها خواهد گذاشت. هر چقدر هم بياييم و برويم و ببينيم هيچ اتفاقي و هيچ آدمي تكانمان نداده است، باز هم كك به تنبان مان است كه احوال ده سال بعدمان را بدانيم. يك جور حاضر جوابي خرگوشي است. مي خواهيم سريع تر برسيم به آن چه در انتظارمان است. وامان از اين كه واقعيت يك در ديگر هم دارد كه البته هميشه هم لاك پشت ها را ترجيح مي دهد.
     

    001965.jpg

    فال قهوه
    دستم به دامنت،
    شوهرم داره از دستم مي  ره!
    از خدا كه پنها ن نيست از ما چه پنهان، اين يكي را نخوانده رد مي كنيد كه احتمالا بارها تجربه اش كرده ايد، ولي ماهم بالاخره بايد نانمان حلال باشد. پس توضيح اش مي دهيم .
    فكرش را هم نمي توانيد بكنيد. اتيوپي كه احتمالا آخرين جايي است كه دلتان مي خواهد توريست اش باشيد، قهوه را براي اولين بار به دنيا آورده است. مخلص كلام اين كه حالا چطور فنجان قهوه اي را كه بعد از اين تاريخ كهن به ما رسيده است، روي نعلبكي واژگون كنيم. مراسم اش دست كمي از پاتختي ندارد و مثل آن، جيبتان را خالي مي كند. فرقش اين است كه اولي ديگر دردسر تبديل شدن به كاسه و كوزه و بشقاب را ندارد، خشكه اش را قبول دارند. مي گويند براي محكم كاري، آن را به طرف قلبتان بچرخانيد. يادتان بماند يك نفس قهوه را سرنكشيد. يك خرده اش بايد ته فنجان بماند. دستتان نلرزد؛ هر چه قسمت باشد، به شكل هاي مختلفي از مارماهي و رودخانة مي سي سي پي گرفته تا چغاله بادام چرخ دستي هاي سرگذر گلوبندك درمي آيند. نگران پول از كف رفته تان نباشيد. مي گويند قهوه براي درمان يبوست و رفع خستگي ماهيچه ها مؤثر است. از آن جايي كه احتمالا پس از ديدن فيلم چهارشنبه سوري براي گرفتن آمار همسايه هايتان به امور ماوراءالطبيعه علاقة خاصي پيدا خواهيد كرد، حتما سراغ يك فالگير خوب كه پاي همة زنان همساية عالم را از زندگي تان خواهد بريد، برويد.
     

    001974.jpg

    فال چاي
    با پسري كه قاف داره
    ازدواج مي كني
    برخلاف قهوه كه كم درست مي شود و فالش زياد گرفته است، اين يكي زياد دم مي شود و فالش كم گرفته! احتمالا اين نوع فال، بومي شدة همان فال قهوه است.اگرچه چاي، امروز به زبوني افتاده و توليد داخلي اش روي دست شمالي ها مانده، اما براي پيدا كردن متخصص فالش بايد با جيب پر پول و چراغي در دست،گرد شهر بگرديد. بالاخره فال چاي هم براي خودش ارج و قرب و قوانيني دارد. چاي در يك فنجان دهان گشاد سفيد رنگ كه روي زير فنجاني (نعلبكي) سفيد و بدون نقش و نگار قرار دارد، نوشيده مي شود. البته چاي مورد استفاده نبايد خاكه باشد، چون تفاله هاي آن براي فالگيري مناسب نيست. پس از نوشيدن چاي با دست چپ (اگر چپ دست هستيد فنجان را با دست راست بگيريد)، فنجان را سه بار در جهت عقربه هاي ساعت بچرخانيد و روي نعلبكي واژگون كنيد. تفسيرش با فال قهوه مو نمي زند.
     

    001968.jpg

    طالع بيني ماه ها
    بختت را فقط
    يك خردادي باز مي كند
    بايد فلسفه خوانده باشيد تا دستتان بيايد كه چطور مي توانيد با وسط كشيدن پاي جبر و اختيار، كاركرده و ناكرده تان را به دوش كائنات بيندازيد. آن وقت اگر كسي در آمد كه چرا sms جواب نمي دهيد، فوق ليسانس قبول نمي شويد يا چرا گره هاي كور زندگي تان اين قدر تودرتو است، شانه بالا بيندازيد كه قضاي آسمان است اين و ديگرگون نخواهد شد.
    از ما به شما نصيحت، طالع بيني ماه ها را جدي بگيريد. مثلا اي متولدين دي ماه! اگر مي دانستيد عضو آسيب پذيرتان زانو و استخوان است، قيد چهار زانونشستن را مي زديد و هر ماه يك بار تست تراكم استخوان مي داديد.
    پاية آسترولوژي بر محاسبات كيهاني در لحظة تولدتان بنا مي شود. همزمان با اولين جيغ بنفش تان اوضاع منظومة شمسي از خورشيد و ماه تا دب اكبر و اصغر نسبت به زمين چطور بوده است. محاسبه اش با در نظر گرفتن صور فلكي دايره البروج و درجة قرارگيري آن ها نسبت به افق آن هم لابه لاي جيغ هاي شما معلوم مي شود. موقعيت خورشيد در فلك مي تواند تنها نقطة  مشترك در نمودار متولدين هر ماه محسوب شود. پس تعجب نكنيد كه با متولدين ماهتان تا اين اندازه هم داستان ايد.
     

    001977.jpg

    كف بينـي
    خط عمرت مي گه
    تو تصادف مي ميري
    چپ يا راست؟! مهم است كه دست چپ را نگاه مي كنيد يا راست را. بستگي دارد كه راست دست باشيد يا چپ دست. اين همان دست فعالتان است. دست غيرفعال، تفسير خصوصيات و استعدادهاي فردي است و دست فعال تفسير تغييرات زندگي و حوادث.
    خطوط متفاوت: اگر دست هايتان خطوط كاملا متفاوتي داشته باشد، يعني فرد فعالي هستيد و گلويتان پيش پيشرفت و ترقي گير كرده است.
    اندازه دست: اگر كف دستتان بزرگ است، يعني بيشتر فكر مي كنيد تا عمل. اگر دست معمولي يا كوچكي داريد، نشانة اين است كه كارهايتان را بدون فكر درست و حسابي انجام مي دهيد.
    چهار خط اصلي: چهار خط اصلي در دست وجود دارد كه به چهار عنصر هوا، زمين، آتش و آب مربوط است. اين چند مورد يادتان بماند. اگر خطوط افقي و عمودي دستتان برابر است، كف دستتان مربع شكل است. اگر خطوط عمودي بزرگ تر است، صاحب كف دست كشيده تري هستيد. البته انگشتاني كشيده حساب مي شوند كه كشيدگي انگشت وسط، برابر يا بزرگ تر از سه چهارم اندازة كف دست باشد.
     

    001989.jpg

    كف مربعي: حالا مي رسيم به آن هايي كه كف دست مربعي با خطوط مشخص و انگشت هاي كشيده و لاغر دارند: احتمالا روشنفكرمآب هستيد و اجتماعي؛ از تغييرات در زندگي استقبال مي كنيد. عنصرتان وقتي آتش است كه دست بزرگي داشته باشيد با انگشت هاي كوتاه، خطوط برجسته و درهم. خب آدم آسيب پذيري هستيد؛ عاشق هم كه مي شويد، تكليف تان معلوم است. اگر خانواده با جواب رد برگردند، چون ريسك پذير هستيد، دست به يك خودكشي ناشيانه خواهيد زد.
    خط افقي: خط افقي وسط دست، خط اصلي و خط هوش است. خط پاييني، خط عمر و زندگي است. اگر ابتداي خط هوش و خط زندگي به هم متصل باشند، يعني آدم محتاطي هستيد و كمتر ريسك مي كنيد. اگر جدا باشند، دستتان براي انجام هر كاري باز است، خيالتان هم راحت!
     

    001983.jpg

    فال بومـي
    مطرب از گفته حافظ
    غزلي نغز بخوان
    كم خرج ترين فالي است كه همه گيري جهاني شدن كمترين تأثيري روي آن نداشته و كماكان محبوب ترين پيشگويي وطني است. استادكاران اين فال چند دسته اند. دستة اول، كودكان زير دوازده سالي هستند با پاكت هاي نازك و رنگارنگ كه دنبال شما از ميدان تره بار تا ايستگاه مترو كشان كشان مي آيند، تا شما را به اهميت دانستن سرنوشت تان بيشتر از خريدن بسته هاي ماكاروني و گوجه فرنگي آگاه كنند. اين دسته به دو گروه كوچك تر قناري دار و بدون قناري تقسيم مي شوند. دستة ديگر، پيرمردهاي نابينا، نيمه بينا، يا كاملا بينا هستند. گروهي از آن ها براي آن كه نانشان كاملا حلال باشد، بند موبايل و عرق گير هم مي فروشند و گروه ديگر تخصص شان وعدة آن كس كه به دست جام دارد... سلطاني جم مدام دارد است. از آن جا كه آدم هاي منصفي هستند و مي دانند فال را يك بنده خداي ديگر صدها سال قبل گرفته و آن ها فقط واسطة امرند، به گرفتن يك صد توماني قانع مي شوند. دستة آخر هم نسوان كولي هستند كه در سال هاي اخير، دستشان آمده كه در گذشته هاي دور، پيرمردي كنار آب ركن آباد و گلگشت مصلا دست نوشته هايي به هم زده است كه حالاحالاها خريدار دارد. اما از ما به شما نصيحت، حافظ خودتان را سر سال تحويل و شب چله بغل بزنيد و در جمع اصحاب، تفأل بزنيد.
     

    001971.jpg

    فال چـهره
    قوز دماغتان خوش شانسي مي آورد
    هي زور نزنيد. به طرف مقابل هم خيره نشويد تا سر از رازهاي پنهانش درآوريد. اگر هم راز پنهاني وجود داشته باشد، چندان به فرم چشم، درازي گوش و كجي دماغ او ربطي ندارد. خب بشر براي ارضاي حس خود بهترين بيني  اش از همان ابتداي آفرينش سعي كرده با دقيق شدن در چهرة آدم ها ـ هر چند آن  وقت ها تعدادشان خيلي كم بود ـ از افكار آن ها سر دربياورد. زحمتش با خودتان كه بفهميد اگر هابيل خطوط برادركشي را در پيشاني قابيل مي ديد، امروز آمريكا به عراق حمله نمي كرد و گسترة برادركشي از شمال تا جنوب عالم كشيده نمي شد. البته ناگفته نماند كه با گذشت سال ها چهره  شناسي خودش را تا جايي بالا كشيده كه به آن شبه علم مي گويند و به شاخه هاي مختلفي تقسيم شده است. مثلا متوپوسكوپي علم پي بردن به سيرت و درون آدمي از روي خطوط روي پيشاني است. فرنولوژي علم جمجمه خواني و مطالعة چگونگي تشكيل جمجمه است كه اساس شخصيت، اميال ذاتي و رواني افراد را مشخص مي كند. و اما فيزيوگنومي يا علم چهره شناسي. خودتان را گول نزنيد اگر صورت دراز و كشيده اي داريد، از آن هايي هستيد كه خوب مي توانند بلا سرتان بياورند. صبر و تحمل  اش را داريد.
    پيشاني
    تكليف پيشاني هم كه معلوم است. اگر بلند و صافش را داريد، بختتان هميشه دم دستتان است. اگر هم كمي خط و خطوط، دور و بر آن ثبت شده است، علاوه بر بالا رفتن احتمالي سنتان نشانة هيجان بالاي گردش خونتان است و اين كه راحت تر از بقيه حرص مي خوريد و آشفته مي شويد.
    چشم
    همان طور كه مي دانيد، ما شرقي ها در مورد چشم، خدا را شكر حرف و حديث زياد داريم؛ از نوع شهلا تا بي حيا و سليطه اش. اگر پاية زيست تان هنوز خوب باشد و فرق عنبيه و پلك را بفهميد، مي توانيد آيندة درخشاني داشته باشيد؛ مخصوصا با دانستن اين كه سفيدي مشخص در بالاي عنبيه، نشانة عدم تعادل روحي است و اگر بين آن و پلك پاييني اين سفيدي زياد باشد، يعني طرف هميشه عصبي و مضطرب است.
    بيني
    برويم سراغ عضو استراتژيكي كه به مدد اعتماد به نفس فراوان خانم ها، تقريبا نمي توانيد اصل جنس اش را پيدا كنيد، مگر خانم هايي كه زير سن قانوني هستند و چند سالي تا تخت عمل فاصله دارند. اگر بيني تان كوچك است (البته پيش از عمل آن) افرادي ضعيف و غيرقابل اتكا هستيد. اگر هم صاحب بيني بزرگ هستيد ـ به خدا مقصودمان شما نيستيد ـ اتفاقا اين بار صاحب عزمي راسخ و اراده اي استوار هستيد. معروف ترين نوع دماغ كه نسلش تقريبا منسوخ شده است و تنها در صورت زن هاي حرمسراي قاجاري و آلبوم هاي خانوادگي قديمي  قبل از هيجده سالگي تان مي توانيد ببينيد، از انواع عقابي است و نشانة خودخواهي، بزرگ منشي، حساس بودن و البته اصالت است.
     

    001986.jpg

    فال دستخط
    زيادي جوش مي زنيد
    زياد خودتان را با تمرين خط شكسته نستعليق اذيت نكنيد. دستخط خوب يا بد هم يك امر نسبي است كه قرارداد ما آدم هاست و چيزي كه راحت زير پا گذاشته مي شود، همين قراردادهاست. همين قدر بدانيد كه شيب خط و تيز يا نرم نوشتن حروف مي تواند بيش از 100 خصوصيت از شخصيت تان را پيش هر كس و ناكسي لو بدهد.
    مايل
    مثلا هر چقدر دستخط شما به سمت راست يا چپ متمايل باشد، يعني آدم عاطفي تري هستيد. احتمالا در شكست هاي عشقي بيشتر گريه مي كنيد يا اگر بچه گربه اي را ببينيد كه بچه هاي محل دمش را بريده اند يا چشم و چالش را درآورده اند، براي ساعت هاي متمادي مي گوييد: آخي بيچاره و تا چند دقيقه همچنان به او و سرنوشت اش فكر مي كنيد.
    عمودي
    اما اگر دستخط شما حالت عمودي دارد، نشان مي دهد واكنش هاي شما بيشتر منطقي و عقلاني است و كمتر جنبة احساسي دارد. مثال ملموسش اين است كه اگر عمودي مي نويسيد و همان بچه گربه را ببينيد، به سرعت تحليل مي كنيد كه خب حتما بچه گربه كاري كرده كه سزاوار چنين مجازاتي بوده. مثلا گوشت دزديده يا توي آشپزخانة كسي رفته. بي آن كه غمگين شويد يا از سر بدجنسي لبخندي بزنيد، به راه خود ادامه مي دهيد و بچه گربه را براي هميشه فراموش مي كنيد. يعني: شما تحت فرمان مغز خود هستيد.
    مردم به روش هاي مختلفي فكر مي كنند. البته بحث آن هايي كه اصولا فكر نمي كنند را كنار مي گذاريم! اما شما چطور فكر مي كنيد؟ آيا درك بسيار سريعي داريد و قبل از آن كه توضيح گوينده راجع به مسأله اي به پايان برسد، منظور او را به خوبي مي فهميد؟ يا نه، در اين زمينه كندتريد و بايد با دقت بيشتري به مطالب توجه كنيد و طرف بايد آن قدر منظورش را توضيح بدهد كه حالش از حرف هاي خودش به هم بخورد؟
    حروف دندانه دار
    نحوة نوشتن حروف دندانه دار مثل س و ش و... مي تواند روش تفكر شخص را نشان دهد. اگر شما اين حروف را به صورت نوك تيز مي نويسيد، آدمي  هستيد كه مسائل را خيلي زود درك مي كند. يعني تا طرف مي گويد ف ، شما تا فرحزاد مي رويد، يك فالوده هم توي رگ مي زنيد و برمي گرديد. اما اگر اين حروف را به شكل قوس دار مي نويسيد، آدم دقيق تري هستيد، ولي سرعت درك كمتري داريد و كارتان تا خوردن فالوده نمي كشد.
     

    001890.jpg

     

    فال تاروت
    تو طالعت يه سمند آبي رويال مي بينم
    دست بر قضا اين جا هم سرمايه داري خودش را وسط انداخته است. پس اگر خيالتان فقط با فهميدن اين كه بالاخره مزدوج مي شويد يا نه راحت مي شود، سراغ تاروت نرويد. اما اگر مي خواهيد از سيستم صوتي ماشين همسر آينده تان هم باخبر شويد، بايد روحية تلكه كردن خودتان را داشته باشيد. البته نه تاروت و نه كارمزدش شوخي بردار نيست. در زمانه اي كه هر كس از خانه اش قهر مي كند، يا فوتباليست مي شود يا خواننده و يا فالگير، نگران نباشيد. فال تاروت گرفتن پيچيدگي خاصي دارد و در تخصصِ از ننه قهر كرده ها نيست.
     

    001881.jpg

     

    از آن جايي كه به تاريخ اصلا علاقه نداريد، بايد بگوييم كه در دوران رنسانس، اين فال در ايتاليا و آلمان و فرانسه در همة خانه ها رواج داشت. مصري هاي باستان به آن توت مي گفتند كه نام اولين ماه سال بود. يوناني ها و بابلي ها هم حس كنجكاوي در مورد آينده شان را با اين فال ارضا مي كردند. هنوز هم مي توان بعضي از اشكال اين ورق ها را بر روي ديوار معابد قديمي  ديد. ورق هاي تاروت، 78 تا است كه به دو دسته تقسيم مي شوند. 56 ورق به نام ورق هاي بذر و دانه و 22ورق به نام ورق هاي فيروزي و كاميابي .
    اگر قصدتان پيشگويي و آگاهي از گذشته و حال و آينده باشد، 22ورق فيروزي و كاميابي را به كار مي برند. اين۲۲ ورق مخصوصا با نوع بشر و زندگي اش ارتباط دارد. در هر صورت، براي هر آستيني جوابي دارد.
    خيلي هم لازم نيست سر در بياوريد. وظيفة شما فقط اين است كه پنج ورق از اين 22 ورق را انتخاب كنيد و تعبيرش را به عهدة فالگير بگذاريد. برخلاف قهوه و چاي كه به طور متوسط 2 تا 5 هزار تومان است، قيمت معمول تاروت از 5 هزار تومان به بالا است.
     

    نشانه هاچه مي گويند؟

    فال گوش ايستادن پشت فنجان قهوه

    فرشته : خبر خوب، شادي نزديك
    سوسك: وظيفة سختي براي محك زدن توانتان
    گربه: درگيري ذهني كوتاه مدت
    زنجير: پيوند رسمي مثل ازدواج يا بستن يك قرارداد كاري
    صندلي: مهمان ناخوانده
    چنگال: دشمن
    سگ: دوستان خوب (اگر ته فنجان باشد، دوستي كه به كمك احتياج دارد)
    عقاب: پيشرفت مهم در زندگي
    گوش: خبرغافلگيركننده
    چشم: حسادت
    صورت: كسي كه مي خواهي، به تو توجه مي كند
    ماهي: وضع مالي خوبي خواهي داشت
    پرچم: خطر در همين نزديكي است
    در: شانس هايي براي موفقيت
    خط: مستقيم (پيشرفت هايي بدون وجود مانع)، موج دار (موفقيت هايي كه با سختي همراه اند)، كج و شيب دار (شكست)
    خورشيد: موفقيت، توان و نيرو
    جغد: بحران، يك آدم غيرقابل اعتماد
    چرخ: طالعت تغيير مي كند
    درخت: اوضاع برمي گردد
    مثلث: تغييرات. رأس مثلث روبه بالا باشد، تغيير مثبت است؛ روبه پايين باشد، تغيير منفي
    عنكبوت: پول غيرقابل پيش بيني
    قيچي: دعواي خانوادگي
     


    Nu merolog y
     

    به خودتان نمره دهيد
     

     

    001980.jpg

     

    چه روزي،كدام ماه، چه سالي به دنيا آمده ايد؟ از اين ها كه مطمئن باشيد، نصف راه را رفته ايد. مي ماند يك جمع و تفريق ساده.
    فرض كنيد شما در سوم اسفند سال 1360 متولد شده ايد. عدد روز را به اضافة ماه كنيد و آن را با يك به يك عددهاي سال جمع بزنيد. دوباره تك تك اعداد به دست آمده را جمع بزنيد تا به يك عدد تك رقمي برسيد. اين راه ورود شما به شناخت جنبه هاي مختلفي از شخصيت تان است كه حتما تجربه اش كرده ايد، اما همه را يكجا نخوانده بوديد. پس فقط وانمود كنيد متعجب هستيد. اين طور عمل كنيد:
    ۳ بهمن 1360
    ۱۵= 0 +6+ 3+1+1++1+3
    ۶=5+1
    حالا سراغ تفسير اين عدد برويد.

    يك روش ديگر هم وجود دارد كه هر حرف نمودار يك عدد است. اعداد حروف اسمتان را درست مانند روش بالا جمع بزنيد.
     

    001884.jpg

     

    1
    در برابر نوسانات زندگي قوي هستيد، خلاصه از خودتان اوشيني ساخته ايد. اما اين همه جاه طلبي چرا؟ وقتي اين قدر از خودمتشكر، جسور و خاطرجمع ايد، بداخلاقي و بي حوصلگي تان كار را حسابي خراب مي كند. دنيا به كام خودتان است و تنهايي هم مي توانيد گليمتان را از آب بيرون بكشيد. صفحة ازدواج شناسنامه تان قابليت بالايي براي پر شدن دارد. شريك زندگي تان چه گناهي كرده كه متكبر و خودخواه ايد و تاب ديدن بدسليقگي اش در ست كردن رنگ موهايش با فرش شش متري هال خانه را نداريد. آخر و عاقبت حس رهبري تان در همه چيز رابطة متأسفانه مستقيمي به جنسيت تان دارد. اگر جنس دوم هستيد كه بيخود دلتان را خوش نكنيد. هيچ مردي خوش ندارد سكان رهبري اش را به دست نازك تر از برگ گل زني بدهد. تا ابد با انگ فمينيست بودن بايد پياده از خانة پدر به دفتر مجلة زنان برويد و برگرديد.
    ۲
    بدبختانه باادب  تر از آن هستيد كه بتوانيد نه بگوييد. بدتر از آن اين كه همه اش هم به خاطر ادبتان نيست. دودلي و شك در انتخاب، شما را به بهترين خريدار دنيا از نظر فروشنده ها تبديل كرده است. بهترين عروس دنيا مي شويد و البته بهترين شوهر دنيا، سربه زير و مطيع. آن قدر كه حتي در انتخاب نوع گره بند كفشتان هم به دنبال لبخند رضايت همسرتان هستيد. نمونة جالبي براي ساختن سريال هاي موفق تلويزيوني. معمولا خواب كبوتر زيتون به دست صلح را مي بينيد. بعدازظهرها دغدغه تان سير كردن شكم گرسنه هاي ساحل عاج است و رؤياي نيمه  شب تابستان تان هم به ارمغان آوردن صلح براي جهانيان. زيادي سوسول منش، محتاط و درون گراييد. جنبة بيرون ريختن ته و توي زندگي زناشويي و اختلافات والدينتان را نداريد. حس شوخ طبعي پاييني داريد و انتخاب به دردبخوري براي جلسه هاي شيرين خانمان برانداز خاله زنكي نيستيد. نااميدتان كنيم؛ تا از دكوراسيون هتل محل اقامت تان، شرايط جوي يك ماه قبل و بعد، و آداب و رسوم اهالي محل مطمئن نشويد، خيال سفر برتان نمي دارد.
    ۳
    برايتان زندگي منشوري است در حركت دوار كه از قضا هيچ وقت هم به سر و ساماني نمي رسد. نگرانتان نمي كند. آن قدر خوش  خيال ايد كه اگر براي خريدن يك mp3پلير، تمام فروشگاه هاي عالم را بگرديد و آخرين مغازه يك جفت دستكش خال خالي بنفش به تان پيشنهاد كند، با آن سليقة عجيب و غريب تان باهيجان به تعطيلات آخر هفته فكر مي كنيد كه همه را با تركيب پالتوي سبزلجني و دستكش تان غافلگير كنيد. از آژانس مسافرتي سر خيابان، بليت سردسيرترين نقطة كشوررا رزرو مي كنيد. در ذهن تان چترنجات مي پوشيد و خودتان را از قلة اورست توي اقيانوس آرام پرتاب مي كنيد . آخرين چيزي كه بعد از پريدن از اورست به ذهنتان رسيده بود، خاموش نكردن سماور چاي بوده. اين يعني علاوه بر اين كه عاشق تجربه هاي جديديد و محدوديت بردار نيستيد، بدون منطق، سطحي و سرسري نقشه مي ريزيد. باز هم نمي خواهيد عوض شويد؟
    ۴
    خدا گر زحكمت ببندد دري... ، حالا حكايت شما است كه اگرچه جزو دستة ايده پردازها نيستيد، عوضش هر چه آن ها افادة كاغذهاي سياه شده شان را دارند، شما نان بازويتان را با كارگل مي خوريد. قدم هايتا ن را محكم و استوار برمي داريد. كك ستون فقراتتان نمي گزد كه اهل قوز كردن نيستيد. با منطق شق و رق و ديسيپلين فردي تان حساب كار را دست همه مي دهيد، اما زير اين ستارة حلبي، قلبي از طلا داريد! به جاي شماره يكي  ها هم مي توانيد شكست عشقي بخوريد، اما توانايي حل و فصل اش را داريد. اهل دل ايد و عاشق رفع و رجوع مشكلات در و همسايه. تنها بدبياري تان اين است كه دردهه چهل متولد نشديد. وگرنه حالاحالاها در خانه قيصر صدايتان مي كردند و مي توانستيد رؤياي مردسالارانه اما منسوخ بيرون دادن باد گلو را تجربه كنيد، آن هم درست بعد از ناهار و بدون سرزنش همسرتان.
    ۵
    با چانه هاي خميرگيري اخلاق تان جفت و طاق است. دستتان آمده كه حرف مرد يكي است، اما اين در مورد شما صادق نيست. نه كه ملون المزاج باشيد. قدرت خدا، توانايي تجربة هر جور موقعيتي را داريد. اگر بعد از چند سالي درس از بركردن در راهروهاي هاروارد دربيايند كه كوله بارت را ببند و اين دو ترم آخر را در دانشگاه آزاد واحد ابرقو بگذران، خم به ابرو نمي آوريد. اهل ايده ايد و دست به ابتكار. اين ها را بگذاريد كنار كنجكاوي و شوخ طبعي. زندگي با شما در كنار تناقض هاي گاه به گاه كه از ذهن پر طرح و درهم تان مي آيد، سخت است. وظيفه نشناسي تان را هم به حساب نداشتن روحية عملگرايي بگذاريد. قدرت منحصربه فردتان در سازگاري، احتمالا شما را با لباس سفيد به خانة بخت مي فرستد وبا كفن سفيد به ديار باقي .
    ۶
    مصداق كاملي هستيد براي اين كه بفهميد ايده آل يعني چه؟ آخرين گروهي كه به چاي تلخ، قهوة سنگين، روانكاو، كتاب هاي آنتوني رابينز و تيك هاي عصبي دچار مي شوند. تنش و پريشاني در زندگي شان كاربردي ندارد. اعتياد برايشان مثل حسن كچل جزو افسانه ها دسته بندي مي شود. شخصيت محكم ولي كمي  قديمي دارند. براي همين، از هر چيزي كه دوروبرشان را از هماهنگي و نظم هميشگي خارج كند متنفرند. (خوب حواستان باشد، نگفتيم بدشان مي آيد.) به كانون گرم خانواده شان چسبيده اند و رام، قابل اعتماد، دلسوز و سنگ صبورند. خودشان را تا پاي جان وقف خانواده مي كنند. ديگر چه مي خواهيد؟ زبانمان لال، مرگ مي خواهيد، برويد گيلان.
    ۷
    حساب اين گروه از بقيه جدا است. اهل عوالم متافيزيك اند و درون  گرا. هيچ بويي از دنياي مادي به مشامشان خوش نمي آيد. مي توانند ساعت ها در خانه بنشينند و سر در گريبان تفكر فرو برند و با تنهايي شان حال كنند. دنبال شانس و پيشرفت و اضافه كاري هم نيستند. درويش مسلك هايي هستند كه همه شان با هم روي يك گليم جاخوش مي كنند وگپ مي زنند.اول و آخرش مرد زار و زندگي نيستند. هر چقدر تلاش كنيد، نمي توانيد به تنهايي در قلبشان جا كنيد. آن جا دقيقا به اندازة همة آدم هاي كرة خاكي جا هست. هر چقدر هم عز و جز كنيد، تصورشان از آدم، مجموع بشريت است. در مورد عشق هم مثل باقي چيزهاي زندگي، آن قدر ايده آل گرا هستند كه خودشان را هم كلافه و مأيوس مي كند. عشقشان دست  نيافتني و آرماني است.
    ۸
    جهان جمع اضداد است. اختلاف شان با دستة بالا تنها يك شماره است، اما از زمين تا آسمان تفاوت دارند. مهم ترين نيازشان جلوه گري است. خودتان امتحان كنيد، در يك رستوران گران، منويي انتخاب كنيد تا ببينيد با چه لذتي دست توي جيب مي كنند تا دست و دلبازي شان را به رخ بكشند. شجاع اند، شم تجاري قوي دارند. روحيه شان با كار تيمي سازگار نيست، تك روي مي كنند، اما تك خوري هرگز! ميل ديده شدن در آن ها مثل روي صحنه بودن است. كافي است تماشاگر خوبي باشيد تا هرگز آن ها را پريشان و عصبي نبينيد.
    ۹
    صبر ايوب دارند. اهل مدارا، همدردي و سعة صدرند. از آن جا كه گل بي خار هنوز هم به بازار نيامده است، گاهي بدخلق و بي دقت مي شوند. كلمات عاشقانه بلد نيستند، ولي خودشان را درگير مشكلات و دردسرهاي زندگي تان مي كنند. يك خار كوچك ديگر: پا روي دمشان نگذاريد، قلدر، عبوس و تخس مي شوند.
     

    001887.jpg

     


     

     

    از اين جور كارهاي ضايع

    فاطمه عبدلي
    گفتم گره نگشوده ام زان طرّه تا من بوده ام
    گفتا من اش فرموده ام تا با تو طرّاري كند
    مثل اين مي ماند كه نصفه هاي يك كتاب بروي سراغ صفحة آخر و ببيني آخرش چي مي شود. مثل اين است كه قبل از ديدن يك فيلم بروي خلاصه داستان و پايانش را بخواني. خيلي ضايع است، اصلا هم كيف نمي دهد. مگر اين كه نصف آن چيزهايي كه راجع به يك كتاب نخوانده يا فيلم نديده مي داني، لاف و خالي  بندي باشد. اين طوري مزه هم مي دهد.
    فال هم اين مدلي است. اگر دري به تخته بخورد و پيرزن عجوزة شهر با آن خال گوشتي درشت روي دماغ، توي گوي بلورينش راست راستي همه چيز را مي بنيد، اگر پته متة گذشته و آينده ات را بريزد رو آب و بگويد چي بودي و چي مي شوي، بايد بروي كشك طراري را بسابي. خب ديگر كسل كننده است كه ته و توي زندگي ات را بريزند رو دايره. اگر قبول داشته باشي كه زندگي يك قمار است، همه چيز حل مي شود. توي اين قمار، تنها چيزي كه لذت بخش است، همان ندانستن است؛ همان گره نگشوده . و فال گرفتن و طالع ديدن چه راست چه دروغ، شنيدنش كيف مي دهد. آخرش هم يا درست درمي آيد يا نه. ولي كي اهميت مي دهد؟ خلاصه هر ازگاهي ممكن است بنشيني جلوي يكي از اين زن هاي خپل (كه بوي دود و عرق مي دهند و رو زمين ولو مي شوند) و كف دستت را بگذاري تو دست هايش. او هم خيره بشود تو چشم هايت و شروع كند به گفتن. ممكن است قهوه اي را سربكشي و فنجانش را برگرداني. بعد از كمي دل دل كردن نعلبكي و فنجان را بگيري جلوي صورت رفيق صاحب ذوقي. ممكن است سالي چند بار، يكي از اين كتاب ها را باز كني و دنبال عدد و رقم ماه و روزت بگردي. كسي واسة اين چيزها آدم را سرزنش نمي كند. اين يك كلك قديمي و دلخوشكنك است، ولي اين ماجرا فقط تا جايي اجازه دارد پيش برود تا جايي كه بگذارد زندگي خودت را بكني. بگذارد به اش به چشم يك كنجكاوي كوچولو نگاه كني. اگر بخواهد كاسه كوزه ات را به هم بريزد و همه چيز را تعطيل كند، بايد جلويش را بگيري. اين چيزها اگر پررو بشوند، دمار از روزگارت درمي آورند.
     

     

     

    براي دريافت مجله الکترونيکي «روزانه» و «خبرنامه» و به جهت عضويت در گروه «مبين» روي لينک زير کليک کنيد

    http://groups.yahoo.com/group/mobin-group/join


    *****

    براي تماس با مدير گروه روي لينک زير کليک کنيد

    Mobin_s2004@yahoo.com


    **توجه: اين گروه فعلا بصورت آزمايشي فعاليت مي نمايد**

     

     

     

     
    د